16 اکتبر

از عجّل عجّل یا اباعبدالله کوفیان تا عجّل عجّل یا بقیه الله امروز ما

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ندای اصفهان – حسین حیدری/ نسل ها یکی پس از دیگری می آیند و در بوته ی آزمایش کربلا و عاشورا آزموده می شوند؛ بعضی بی آنکه لحظه ای توقف کنند خود را به خیمه ی امامشان می رسانند و تا پای جان بر عقیده ی خویش پای می فشارند، جمعی نیز با آنکه به حقانیت امامشان واقفند زره پوشیده اند، اما دچار حسابگری و تردید می شوند و زمان از کفشان می رود. عده ای هم هستند که با هر وزش باد به سویی متمایل شده و منافق وار گذران عمر می کنند و گروهی شکوه و بسیاری سپاه دشمن و زرق و برق دنیای مادی، فرصت بیداری را از آنها گرفته و به یزیدیان می پیوندند.

بر تنم لرزه می افتد! اینک مائیم و این آزمون بزرگ…

مبادا بار دیگر خواب زده شویم که تنها با پاشیدن خون بر صورتمان هوشیارمان کنند، مبادا خود را با توحید بی جهاد، حج بی برائت، نبوت بی غدیر و نماز بی امربه معروف و نهی از منکر سرگرم کنیم… مبادا از قرآن عزلت نشینی را گزینیم حال آنکه کربلا تفسیر طوفانی آیه هاست.

اینک مائیم و نامه هایی که به امام زمان خویش فرستادیم که عجل عجل یا صاحب الزمان، مبادا این نامه ها ادامه ی همان ۱۲ هزار نامه ای باشد که دهه شصت هجری کوفیان برای امامشان فرستادند و آخر نامه هایشان را با عبارت عجل عجل یا اباعبدالله به اتمام رساندند!

نوشتند ای حسین اکنون هیچ مانعی در راه تو نیست و به کوفه بیا که بسیار مشتاق دیدار توئیم و بی صبرانه در انتظار تو نشسته ایم.

آری داستان عجل عجل یا اباعبدالله، داستان بی وفایی و بی بصیرتی کوفیان است در صحنه کربلا و قصه ی عجل عجل یا صاحب الزمان ما قصه ی بی معرفتی و بی تعهدی ما در صحنه ی غیبت صاحب الزمان.

عجل عجل یا اباعبدلله سند مظلومیت حسین و عجل عجل یا صاحب الزمان سند غربت و تنهایی انسان کامل عصر ما است.

عجل عجل یا اباعبدلله نشاندن مردانگی، غیرت، شهامت و شهادت مردان دهه شصت هجری در بوته آزمایش و عجل عجل یا صاحب الزمان ما دهه یِ پنجاه و شصت و هفتادی ها گیر کردن در ابتلا و آزمایش آخر الزمان!

ما را مرد کارزار نمی بینند!

چه خوب است که امام زمان به نامه های ما اعتنایی نمی کند و هیچ پیک و سفیری بسوی ما نمی فرستد و از ضمیر سرنوشت ما آگاه است؛ ما را مرد کارزار نمی بیند، تصلب در اراده و تقوای در امور، تعهد به دین خدا، ایثار و شهادت در راهش و وفای به عهد در ما مشاهده نمی کند. آری، چه خوب است که ایشان ندای «انّ الله یراک قتیلا» نمی شنود و عزم قیام نمی کند و زن و بچه های خردسال خویش را به امید ما همراه خود نمی آورد. چه خوب است که صدای «هل من ناصر ینصرنی» از ما نمی شنود.

اما این اباعبدلله الحسین است که بر سر ما خفتگان در خواب و زرق و برق و روزمرگی دنیایی فریاد می زند که عجل عجل یا فلان بن فلانی، شتاب و عجله کن و خود را به کشتی نجات من برسان، من سالها است منتظر تو نشسته ام، چراغ مصباح الهدی مرا در دریای پر تلاطم آخرالزمانی مشاهده کن و خود را به سفینه النجات من برسان و دست مرا بگیر و بالا بیا…

افسوس که باز گوش و چشم من بسته شده و مهر خورده و دست هایم توان پارو زدن و گذشتن از موج های فتنه های این زمانه را ندارد و هر لحظه به غرق شدن نزدیک تر می شوم؛ پس زمزمه ای در هیئت جاری است که چراغ امید را روشن نگه داشته است که ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده گوشه ای از کربلا جا و مکانم بده

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *