1 آگوست

اگر اقامه‌کننده امر به معروف و نهی از منکریم، چرا می‌کوبیم؟!

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، امر به معروف و نهی از منکر دو فرع از فروع دهگانه‌ی دین اسلام است که نتیجه‌ی اندکی تفکر در خود این عبارت و همچنین توسل به کلام الله مجید و خط مشی رسول الله صلوات الله علیه در ابلاغ رسالت و همچنین بازخوانی سیره‌ی سایر پیامبران الهی در دعوت انسان ها به اصل و اصالت خویش و بهره گیری از گفتار و کردار ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین، آن می شود که؛ «امر به معروف و نهی از منکر» در میان امتی قابل اجراست که معروف و منکر در آن نهادینه شده باشند و برای رسیدن به این نهادینگی، برقراری عدالت اجتماعی یک اصل اساسی است که خود شامل مباحث اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و امنیت معنوی و روانی می شود.

پس وقتی امام و پیشوائی بخواهد احکام الهی را در سطح گسترده‌ی اجتماعی اجرا کند، لاجرم باید پشتوانه‌ی اجرای آن یعنی عدالت اجتماعی را حداقل به صورت نسبی برقرار سازد. آنچه با انقلاب اسلامی در کشور ایران رخ می دهد، برقراری عدالت اجتماعی در عرصه‌ی سیاسی است که ولایت فقیه عادل را در رأس نظریه پرداز قرآنی خود دارد و بالطبع آنچه عدالت اجتماعی را در همه عرصه‌ها و در همه مرتبه‌ها جاری می کند، ولایت پذیری امت است، از رئیس جمهور گرفته تا چوپان مهربان صحرا. لذا با این ولایت پذیری است که عدالت اجتماعی را به دنبال دارد، تازه می شود بستر عدالت فردی و شکوفائی اخلاق و معنویت را در جامعه فراهم ساخت و آرام آرام « الا لیعبدون» را به نظاره نشست.

پس این، آن روی سکه‌ی امر به معروف و نهی از منکر که تکلیف جانشینان سیاسی حکومت اسلامی را یکسره روشن می سازد که بایسته است در سایه‌ی ولایت پذیری، بستر تعلیم و تزکیه‌ی مردم را در راستای کتاب و حکمت فراهم سازند و مسیر بهشت را هموار کنند.

اما روی دیگر این سکه، آن چیزی است که جامعه‌ی متعادل را حفظ می کند و روز به روز به سمت تعالی و رشد پیش می برد و گاهی در سایه‌ی اطاعت از ولی فقیه عادل، پایه‌ی سیاسی جامعه‌ی متعادل را هم شکل می دهد، مثل آنچه که در پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی «رحمه الله علیه» اتفاق افتاد.

بحث ما در مورد همین روی اخیر سکه است. لیکن برای پرداخت به این بخش از موضوع با یک مبنای قرآنی شروع می کنیم، ـ المومنین و المومنات بع» آیه ۷۱ سوره توبه؛ مومنین و مومنات بعضی دوست و ولی یکدیگرند، همدیگر را به خوبی امر می کنند و از بدی نهی می کنند.

آنچه که از آیه‌ی مبارکه بی هیچ تفسیری به ذهن متبادر می شود، این است که با کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند که هم محبت دارند و نسبت به هم احساس مسئولیت می کنند. لذا از خود و دیگران انتظار بستر سازی دارند.

چون انسان ها فطرتأ مدنی هستند و اجتماعی، و سرشته از محبت و عشق. حسادت و بدخواهی را در درون خود زشت و منفور می یابند، لذا خیرخواه همدیگر هستند و به هم عشق می ورزند و رشد و سعادت را برای هم آرزومندند و اگر متوجه مطلبی شوند که انسان بغل دستی آنها را از رشد و سعادت دور می کند، در پی رفع آن بر می آیند. چون برادر خود را دوست دارند و مراقب سلامت او هستند که اگر بیمار شود، ایشان نیز بیمار می شوند و این مراقبت همان امر به معروف و نهی از منکر است.

اما آنچه که در این نوشتار به چالش کشیده می شود، مرتبه‌ی قضائی و اجرای حدود نهایی امر به معروف و نهی از منکر نیست که در قبال معاند، فاسق، فاسد و فاجر انجام می شود، بلکه قصدما به چالش کشیدن مرتبه ای از امر به معروف و نهی از منکر است که در میان لایه های مختلفی از جامعه جریان دارد و تلاش می کند کار به فساد، عناد، فسق و قجور نکشد.

حال چگونه می شود امری که ریشه در عشق و دوستی دارد و برای به ثمر نشستن کرامت انسانی و تضمین رشد و سعادت او طراحی شده است، شکلی خشن که ناشی از نفرت درونی است به خود گیرد؟ و چگونه می شود؛ عده ای که فرصت برنامه ریزی های کلان را در دولت دارند و می توانند مسیر ترقی خود و جامعه را یک شبه بپیمایند، از این فرصت استفاده نمی کنند و آن را به تهدیدی برای یک سقوط دهشتناک تبدیل می کنند.

و یا چگونه می شود احزابی که برای رشد سیاسی تشکیل شده اند و باید متضمن تعالی انسان باشند و به سعادت جاودانه ی او اندیشیده در رستای آن عمل کنند، به وسیله ای برای تخریب و از میان برداشتن رقیب تبدیل می شوند؟

آخر چه افتخاری دارد از رقیبی ضعیف و بی همه چیز بُردن؟ و اصلا این چه بردی است؟ و چقدر جای امر به معروف و نهی از منکر که ضامن رشد و سلامت رقیب است خالی است؟ که هر چه رقیب سالمتر و رشیدتر؛ برنامه ی شما برای رشد و سلامت جامعه تان محکم تر و دقیق تر! «فأین لا تذهبون؟»

چگونه می شود عده ای مومن در برخی نهادهای فرهنگی مثل مساجد حصار دور خود می کشند و برای رشد و سعادت کودکان و نوجوانان و جوانان دور و بر، برنامه ریزی نمی کنند و در واقع مسجد را محاصره می کنند و سد راه خدا می شوند!

چگونه می شود گاهی هیئت ها و حسینیه ها و مدارس و تشکل ها….قبیله ای می شوند؟! گوئی هر یک برای خود خدای جداگانه ای دارند و سنگ آن خدا را به سینه می کوبند؛ چگونه می شود کسی که ادعای ایمان دارد، به جای تفکر و تفقه در چگونگی اقامه ی امر به معروف و نهی از منکر، با بد دلی و خشونت کرامت انسان ها را پایمال می کند و در اقداماتی عجولانه تیشه به ریشه دین می زند. این چه نمودهایی از امر به معروف و نهی از منکر است که خود در نهایت زشتی و فساد است؟

به راستی ما پیرو حقیم و آرزومند برپایی عدالت

آیا صادقانه می خواهیم قالب حق بگیریم و رو به سوی او داریم؟ یا برای به عرصه نشاندن خود و تعصباتمان حیله می کنیم؟ آخر اگر مثلا اقامه کننده ی امر به معروف و نهی از منکریم، چرا می کوبیم؟ و اگر کسانی ما را امر به معروف و نهی از منکر می کنند، از آنها برائت می جوئیم و به هر زشتی و تحقیر و تمسخر و بددلی و بد زبانی آنها را پس می زنیم؟ و گاهی در نفسانیتی آتشین تا پای انکار و تکذیب آئین ابراهیمی پیش می رویم و خون سیدالشهدا را….

ما همه مومنین گنه‌کاری هستیم که اگر به هم عشق نورزیم و برای رسیدن به رشد و سعادت اجتماعی تلاش های قشنگ و مهر انگیز نکنیم، و اگر حق را محصور گفتن ها و شنیدن هامان قرار ندهیم، در غیبت امامان گوساله پرست خواهیم شد!

انتهای پیام/م

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *