24 فوریه

بازخوانی سبک زندگی حضرت صدیقه کبری

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) به بررسی سبک زندگی ایشان با روایت چند داستان از زندگی ایشان می پردازیم تا الگوی شخصیتی ایشان را معرفی کنیم.

 

اقیانوس بیکران علم

به مسجد رفته است، ناله ای جانسوز از دل بر می آورد و همگی به گریه می افتند. لحظاتی بعد آرام می شود اندکی مکث می کند تا خروش جمعیت نیز آرام بگیرد، کلام خود را با حمد الهی و درود بر پیامبر (ص) آغاز می کند سپس خطبه ای ایراد می کند شامل معارف عمیق الهی، حکایت مظلومیت خاندان رسالت و دفاع از حریم ولایت، حجت را بر همه تمام می کند و از مسجد می رود.

 

امام زمان

فاطمه (س) به سختی چشمانش را باز می کند، درد سراسر بدنش را گرفته، خانه هنوز پر از دود است و فضه با چشمان گریان بالای سرش نشسته است. قبل از اینه سراغی از حسن و حسین بگیرد و حتی پیش از آن که برای محسنش سوگواری کند؛ نام امامش را صدا می زند.

سراغ از علی (ع) مظلومش می گیرد و وقتی خبردار می شود که او را به مسجد  برده اند تمامی درد و رنج هایش را از یاد می برد و بی درنگ به سمت مسجد می رود، تهدید فاطمه (س) در مسجد می رود. تهدید فاطمه (س) جان امام زمانش را نجات می دهد.

 

صبر بر فقر همسر

صبح از خواب بیدار میشوند.علی(ع)از فاطمه (س) میپرسد: چیزی برای خوردن داریم؟فاطمه(س) شرمنده پاسخش میدهد :هر چه داشتیم این دو روز بین شما و حسنین تقسیم کردم و خودم هیچ چیزی نخوردم، علی (ع) می فرماید :چرا به من چیزی نگفتی تا غذایی تهیه کنم؟فاطمه (س) جواب داد:از خدای خودم حیا میکنم چیزی از تو درخواست کنم که توان انجامش را نداری.

 

شبیه پدرت باش

پسرک شیرینش را بغل گرفته و با او بازی می کند.ازهمان کودکی پسر را حق جو و یکتاپرست تربیت کرده.او را بالا می اندازد و برایش شعر میخواند به این مضمون:شبیه پدرت باش حسن و ریسمان را از گردن حق بردار،خدای صاحب نعمت را عبادت کن ،و با دشمنان و کینه توزان رفاقت نکن!

 

مسابقه ی خطاطی

مسابقه خطاطی بین پسر ها برگزار شده است.داور مسابقه هم مادر است .مادر حواسش هست که پسر کوچک نباید احساس ضعف کند و پسر بزرگ تر هم نباید غرورش بشکند.گردنبندش را از گردن باز میکند و مهره های آن را روی زمین میریزد .به پسر ها میگوید هر کدام مهره ی بیشتری جمع کند او برنده ی مسابقه خطاطی است.حالا دیگر مجبور نیست از بین پسر ها یکی را انتخاب کند.

 

مادری

یک دستش به آسیاب است و با دست دیگش حسین کوچک را گرفته است. پسرک بی تابی می کند، سلمان از راه می رسد و می پرسد: برای کمک به شما آسیاب کنم یا بچه را نگه دارم؟ فاطمه (س)می گوید:من حسینم را آرام میکنم شما آسیاب را بچرخانید.

کارهایش زیادند اما مادری کردن برایش شیرین تر و مهم تر است هیچ چیز را با مادریش عوض نمیکند.

 

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *