۲۰ فروردین

حقایقی از امیرمومنان که برای قوا به تخیل تبدیل شده است

مطمئنن می‌دانید که مشکل اصلی امروز ما فقر و اشتغال است که هر روز وسعت آن بیشتر و دامن بسیاری از خانواده‌ها را فرامی‌گیرد. هنگامی که امیر مؤمنان علی(ع) زمام حکومت را به دست گرفت، جامعه اسلامی از ارزش ها و دستاوردهای دوران رسول خدا(ص) فاصله بسیار گرفته و دچار نابسامانی‌های فراوانی شده بود. از مهم ترین این نابسامانی ها شکاف روز افزون طبقاتی بود، چرا که سنت نبوی(ص) در تقسیم بیت المال رعایت نمی شد؛ بیشترین سهم اموال دولتی و غنایم جنگی به گروهی متنفذ و یا وابسته به خاندان خلافت و نیز کارگزاران حکومتی اختصاص داده می شد و تنها، سهم ناچیزی از آن به توده اکثریت مردم می رسید. نتیجه این تبعیض، ایجاد اختلاف طبقاتی شدید و نارضایتی عجیب بود.

بنابراین، مشکل اساسی اقتصادی جامعه اسلامی، مساله کمبود درآمد ملی نبود؛ همه نابسامانی‏ ها از نحوه توزیع ثروت سرچشمه می ‏گرفت.  ابن ابى الحدید از قول ابو جعفر اسکافى آورده است که روز دوم پس از بیعت با على (ع) آن حضرت به منبر رفت و خطبه ‏اى ایراد کرد.
در آن خطبه راه و رسم خود را که ادامه سیره پیامبر(ص) بود مشخص نمود و مساوات در تقسیم سرانه بیت المال را اعلام کرد. همین سخنان نخستین چیزى بود که خوگرفتگان به تبعیض ‏ها آن را خوش نداشتند و همین موجب کینه و مخالفت با امام(ع) شد.

آن حضرت(ع) به صراحت فرمود:من شما را به راه روشن پیامبرتان (ص) خواهم برد و به آن چه فرمان داده شده ‏ام درباره شما عمل خواهم کرد، اگر به آن چه مى‏خواهم [تن سپارید و] مستقیم شوید و [البته‏] از خدا باید یارى جست. بدانید که موضع من نسبت به رسول خدا (ص) پس از رحلت او همچون موضع من در دوران زندگى اوست.

همین موضع را در خطبه ‏اى چنین فرمودند:« دفاتر حقوق و عطایا را [که پیشتر بر ملاک‏هاى طبقاتى تعیین شده بود] از بین بردم و مانند رسول خدا (ص) سرانه را به مساوات تقسیم کردم و آن را در دست توانگران قرار ندادم.»

هنگامی که از سوی اطرافیان و نزدیکان خود مورد اعتراض قرار گرفتند،فرمودند:« امّا اعتراضى که شما در امر تقسیم بیت المال به طور مساوى (بر من) دارید، حکمى نبوده که به رأى خود صادر کرده باشم یا مطابق خواسته دلم باشد؛ بلکه من و شما مى دانیم این همان دستورى است که پیامبر خدا(ص) آورده و انجام داده است.»

لذا حضرت(ع) محکم و استوار بر سیره مساوات ایستاد و با وجود همه مخالفت ‏ها، سرانه بیت المال را به صورت تساوى میان همگان تقسیم کرد و تبعیض‏ هاى گذشته را زدود و میان خودی و غیر خودی، عرب و غیر عرب تفاوت نگذاشت زیرا توزیع ناعادلانه درآمدهای ملی، معضل فقر و تنگدستی جامعه اسلامی را در پی داشت.

امام علی (ع) در مورد فقر و بیچارگی دوران پیش از خود می فرماید:«به هر سو که مى خواهى نگاه کن ! آیا جز فقیرى که با فقر دست به گریبان است، یا ثروتمندى که نعمت خدا را کفران کرده … شخص دیگرى را مى بینی؟»

و به فرزندش(محمد حنفیه) فرمودند:« فرزندم! من از تهیدستى بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان مى کند، و عامل دشمنى است.»

امام در فرمان خود به مالک برخی نکات و راهکارهای اقتصادی اشاره می کنند: پیش از آنکه به فکر درآمد و گرفتن وجهى از مردم باشى به فکر آبادى و عمران و ایجاد منبع درآمد براى مردم باش؛ مردم باید درآمد داشته باشند تا بتوانند به حکومت کمک کنند. زیرا بدون آبادانى و ایجاد اشتغال براى مردم ، هرگز نمى توان از مردم کمک گرفت و اگر کسى بدون رسیدگى به وضع درآمدى و اشتغال براى جامعه ،فقط به فکر گرفتن مالیات و عوارض باشد ، شهرها را به ویرانى تبدیل خواهد کرد، و مردم را (در اثر گرانى و ندارى ) نابود خواهد ساخت ، و سرانجام حکومت ، پایگاه مردمى خود را نیز از دست خواهد داد.

به هر حال با این که در دوران کوتاه مدت امیرمومنان علی(ع) نه تنها خبری ازغنایم هنگفت جنگی همانند زمان حاکمان پیشین نبود بلکه وجود نا امنی ها و جنگهای شدید داخلی مشکلات حکومتی را دو چندان کرده بود اما آن حضرت(ع) برای بهبود وضعیت زندگی مردم تلاش فراوان کردند که نتیجه آن ارتقای سطح زندگی مردم کوفه بود، چنان که خود حضرت(ع) وضعیت معیشتی مردم کوفه را این گونه بیان کردند«تمام مردم کوفه داراى زندگى مرفهى هستند، حتى پایین ‏ترین افراد نان گندم مى‏ خورند(توجه داشته باشید نان جو خوراک فقیران بود) و خانه و سرپناهى دارند و از آب آشامیدنى گوارایى (آب فرات) مى‏ آشامند.»

بر این اساس در جامعه تحت حکومت امیرالمؤمنان (ع) حتی ضعیف ترین دهک ها نیز مشکل مسکن و خورد و خوراک نداشتند و جامعه به یک ثبات نسبی اقتصادی رسیده بود.

*بیعت با امام علی(ع)

بعد از آن که عثمان ، روز جمعه هیجدهم ذى الحجّه کشته شد، مسلمین متوجّه امیرالمؤ منین امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام گشتند تا با آن حضرت بیعت کنند.

پس هنگامى که حضرت در یکى از باغات مشغول کار بود، عدّه اى از مهاجرین و انصار به همراه طلحه و زبیر وارد شدند؛ و چون خواستند با حضرت بیعت کنند، اظهار فرمود: شما نیازى به من ندارید و هر که غیر از من انتخاب کنید، من راضى خواهم بود.

جمعیّت حاضر گفتند : کسى غیر از شما براى این کار وجود ندارد؛ و این مقام تنها شایسته شما مى باشد؛ ولیکن حضرت در مقابل اظهارات آن ها زیر بار نمى رفت .

و این جریان چند روزى به طور مکرّر ادامه یافت ؛ و در نهایت مسلمین به آن حضرت عرضه داشتند: امروز کسى شایسته تر از شما نیست ، به جهت آن که باسابقه ترین افراد، در اسلام و نزدیک ترین فرد به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هستى .

حضرت فرمود: چنانچه دیگرى را خلیفه کنید؛ و من وزیر او باشم بهتر است .

گفتند: خیر، کسى غیر از شما سزاوار این مقام وجود ندارد و بایستى که ما با تو بیعت کنیم .

حضرت امیر علیه السلام اظهار نمود: اکنون که چنین است ، باید به مسجد برویم و در حضور همگان با من بیعت نمائید، چون که این امر مهمّ، نباید مخفى بماند.

و جمعیّت حاضر پیشنهاد آن حضرت را پذیرفتند، پس هنگامى که حضرت سلام اللّه علیه وارد مسجد گشت ، جمعى دیگر از مهاجرین و انصار نیز وارد شدند؛ و به همراه آن افراد خواستند با آن حضرت بیعت کنند، که دوباره حضرت امتناع ورزید و فرمود: مرا رها نمائید؛ و غیر از مرا، برگزینید.

ولیکن جمعیّت براى بیعت با آن حضرت پافشارى مى کردند.

و در نهایت اوّل کسى که با حضرت بیعت کرد، طلحه و سپس زبیر بود.

حقیر گوید: همین دو نفر چون به مقاصد دنیوى و شهوى خود نرسیدند اوّلین کسانى بودند که با آن حضرت مخالفت و عهد شکنى کردند تا جائى که به سرکردگى عایشه ، جنگ جمل را به راه انداختند و آن همه خونریزى و کشتار انجام شد

*داستان دزدی از امیر مومنان

در زمان خلافت امام على (ع) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى نزد مردی مسیحى (یا یهودی) پیدا شد. علی (ع) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.

امام على (ع) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام .

شریح، قاضى دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى؟ او گفت: این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمى کنم..

قاضى رو به امام (ع) کرد و گفت : شما مدّعى هستید و ارائه شاهد بر عهده شماست.

على(ع) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون باید شاهد آورم، ولى من شاهدی ندارم.

قاضى روى این اصل که مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى (یا یهودی) حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد .

منابع:

بحارالنوار  ج۳۴ ص ۳۱۶

طبری،تاریخ الأمم و الملوک،تحقیق، چاپ دوم،ج۳،صص۱۶۴-۱۶۵.

ابن أبی الحدید،شرح نهج البلاغه،تحقیق:محمد أبو الفضل إبراهیم،دار إحیاء الکتب العربیه – عیسى البابی الحلبی وشرکاه،۱۳۷۸ – ۱۹۵۹ م ،چاپ اول،ج۷،ص۳۶

نهج البلاغه، کلام ۲۰۵.
نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۹.

شهیدمطهرى،مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۴، ص: ۱۱۳

انتهای پیام/*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *