28 جولای

علمدار مرصاد بلندتر از زمین، در اوج آسمان

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار نسل شاهوار شهید رضا نادری در سال ۱۳۴۶ روز میلاد امام رضا علیه السلام در شاهرود به دنیا آمد.

مادر این شهید بزرگوار قبل از تولد خواب دیده بود که حضرات معصومین علیهما السلام بالای سرش آمده اند و مژده تولد این نوزاد را به او داده اند. برای همین بسیار این پسر را دوست داشت.

شهید رضا نادری در مدرسه جزء نوابغ بود. در تحصیل، تهذیب و ورزش از همه جلوتر بود. در جبهه نیز کارهای او فوق العاده بود.

بچه های اطلاعات عملیات این موضوع را به خوبی تأیید می کنند. طرحهای او در شلمچه بسیار عجیب بود تا جایی که دشمن را گمراه می کرد.

در عملیات مرصاد شهید رضا نادری اولین کسی بود که تنگه ی مرصاد را بست و منافقین کوردل را غافلگیر کرد و از همان نقطه نیز به سوی آسمان پرواز نمود. رشادت های وی در عملیات مرصاد تحسین شهید صیاد شیرازی را نیز در بر داشت.

نارنجک‌های عراقی زیرِ پایش ترکیدند و کفِ پایش مثلِ قارچ باز شده بود و تا روی سینه‌اش پر از ترکش شد، اما هر کاری ‌کردند که او را به عقب منتقل کنند نشد و نیامد! چرا که فهمیده بود که امامش فرموده: “جنگ در راس امور است.”  تا اینکه بالاخره بیهوش شد و جسدش را با هلیکوپتر از منطقه به عقب راندند.

رضا یک خطاط بود. تابلوهای شهدا را می‌نوشت. یک نویسنده بود یک استاد ادبیات! زیباترین متن ادبی را چند روز قبل از شهادت برای عید قربان نوشته بود. روزی که رضا در همان روز قربانی خدا شد. عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ او را در سن ۲۱ سالگی آسمانی کرد. مزار پاک و مطهرش در گلزار شهدای شاهرود قرار دارد.

وی در آخرین دست نوشته‌اش که دقیقا ۵ روز قبل از شهادتش در به نگارش در آورده نوشته است: ” هیزم بیاورید که تنور جنگ تمام عیار افروخته گشته. از این پس بی تعارف و بی مسامحه می‌جنگیم. نیروهای پاکباز و بی توقع امام تا اینجا را در غربتی بی صدا و محروم از حق انقلابی خود بسر کردند. دیگر نمی توانیم هم بجنگیم و هم نجنگیم.

اگر جنگ است پس این واقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ضد جنگ چیست؟ ما می گوئیم جنگ است و این جنگ سرنوشت انقلاب و ایدئولوژی ما را رقم خواهد زد”.

وی در قسمت دیگری از این متن زیبای خود نوشته است: “ای بچه های عشقباز انقلاب، پاک بمانید که داغ فاو و شلمچه جز سرانگشت تنبیه آسمانی چیز دیگری نبود. تاوان برخورد کودکانه ما با جنگ و وقت گذرانی های ساده لوحانه ما بود که علیرغم خونی که می ریخت از ما سر می زد.

یاران و بسیجیان تجدید وضو کنید، زخم هایتان را مردانه ببندید. مسلسل ها را بر دوش گیرید که وقت برای استراحت نیست. امروز تکلیف فرزندان ابراهیم است که گام در کام آتش نهند”.

شهید نادری در قسمت پایانی متن خود نوشته است: ” ای کسانی که به نفع جنگ شعار می دهید و عملا در جنگ بی طرفید، دیگر تمام شد، تکلیف خود را با ما روشن کنید. اگر با مائید پس بیائید در میان توده های آتش به امام لبیک گوئید، اگر با ما نیستید پس چرا شعار جنگ جنگ تا پیروزی  را سر می دهید؟و اگر با ما هستید چرا در پشت جبهه خط شکنان را آزار می دهید و جهاد و تقوا را ملاک نمی دانید و اگر با ما نیستید پس چرا شانه زیر تابوت شهیدانمان می گذارید و خود را با بسیجیان یار می دانید؟دوره بازی بس است.آری قصه جدی است، ترکشهای بدنت را، دفعات جبهه رفتنت را خواهند شمرد که بهشت را به بها می دهند و نه به بهانه”.

کاش «رضا نادری» را می‌فهمیدیم.کاش نگاهِ او را به «امام»، «جبهه» و «دفاعِ مقدس» جدی می‌گرفتیم.

کاش در کلاسِ اطلاعاتِ رضا که مربیِ ما بود در واحدِ اطلاعات و عملیات، از او اطلاعاتِ راه شناسی و  راه‌بر شناسیمی‌گرفتیم. اطلاعاتِ موقعیت و زمان شناسی،اطلاعاتِاسلام شناسیودشمن شناسی.

کاش با دغدغه‌های رضا تشویشِ خاطر و با گِرای رضا جهت‌ می‌یافتیم و با قطب نمای او به هدف می‌رسیدیم. کاش … کاش … کاش…!

و ایکاش با او بیشتر مأنوس می‌شدیم. … او که به ظاهر دانش آموز بود، اما استادِ تحلیل و تجزیه‌ی حوادثِ روزگار. ما مثلِ رضا چقدر کم داشتیم و چقدر کم داریم!!

او که امام را چقدر خوب فهمید. و با تفکرِ روح اللهیِ او چقدر روح گرفت.

عراقی‌ها روی ارتفاعِ «گوجار» پاهایش را گرفتند ولی او چند ماه بعد با دلِ ولایتمدارش آمد.

با دلِ پر معرفتِ عاشقانه‌ی روح اللهی‌اش.

«دونده» بود ولی پاهایش را در «بیت المقدسِ ۳» داد تا در اشارت و فرمانِ بعدیِ امامش با «سر» بشتابد.

شهید رضا نادری در پنجم مرداد ماه سال ۶۷ در نمگه چارزبر (مرصاد) به دست منافقین کوردل به شهادت رسید.

قسمتی از وصیت شهید بزرگوار رضا نادری که وصیت کرده بود بر روی سنگ قبرش نیز نوشته شود در ذیل آمده است:

“ای برادر به کجا می‌روی، کمی درنگ کن! آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته‌ایم فراموش خواهی کرد یا نه!؟ اما مسئولیت ادامه دادن راه ماست. ما نظاره می‌کنیم که تو چه خواهی کرد”.

انتهای پیام/رض

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *