4 اکتبر

خاستگاه “سیاسی، اجتماعی، فرهنگی” شکل گیری بابیت و بهائیت

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، حجت الاسلام  امیرفرج فرهنگ دوست مدرسه علمیه حضرت ولی عصر (عج) یکی از دلائل بسیار نافع و غیر قابل انکار برای اثبات حق و حقیقت، فطرت حقیقت طلبی است که تکویناً در وجود یکایک مخلوقات قرار داده شده است؛ امّا همین فطرت با تولد یک نوزاد به صورت پاک و روشن تحقق می یابد و با گذر زمان و در برخورد با اندیشه های آلوده از آن فطرت پاک دور شده تا جایی که نه حقیقت را می بیند و نه می شناسد.

به دلیل دوری انسان از فطرت کمال جوی و حقیقت طلب و یا خطای در تعیین مصداق حقیقت و کمال و عدالت، انسان نیازمند پیامبری است که بتواند نجات بخش وی از این غفلت و ناآگاهی باشد، تا انسان را از افراط و تفریط، جهل و تعصب، غفلت و حماقت به دور دارد؛ لکن شیطان سوگند یاد نموده تا انسان را از مسیر سعادت دور کند.

آنچه در این مجال مهم است بهترین روش ابلیس و دشمنان فطرت پاک برای نفوذ به درون آدمی است که سبب شک و تردید می گردد. برای ابلیس مهم تر از هوی و هوس فرو بردن انسان در شک و تردید است. آغاز این کار از زمان حضرت آدم (ع) بوده است و متأسفانه تا به امروز ادامه داشته است.

لذا در طول تاریخ آنچه ادیان الهی را مورد تهدید جدی قرار می دهد وجود انسانهای شروری بوده که با ایجاد شک و شبهه، بسیاری از پیروان انبیاء را از مسیر حق و حقیقت دور نموده اند.

دین مبین اسلام هم از این امر مستثنی نبوده و از همان آغاز بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) انحرافات در دین آغاز گردید و جامعه یکپارچه و بزرگ اسلام را تکه تکه نموده، به جان یکدیگر انداختند. واقعیت آن است که فرقه سازی در اسلام از مهمترین دستاوردهای شیطان است که ضربات مهلکی بر پیکر اسلام وارد کرده، موجب ضعف اسلام و مسلمین شده است. شیعه و سنی شدن و سپس انشعابات متعدد از هر کدام محصول شوم شیطان و ایادی آن است.

یکی از انشعابات شیعه که موجب گمراهی بسیاری گردیده و اثرات مخرب آن همچنان ادامه دارد و در حال ضربه زدن و تخریب هستند، فرقه یا حزبی است به نام «بهائیت» که حدود ۱۶۰ سال قبل بنیان نهاده شده است.

در این زمینه کتب و مقالات متعددی جهت روشنگری و بازگویی حقایق نگاشته شده، امّا آنچه در این مجال اندک به آن پرداخته خواهد شد زمینه و بسترهای شکل­گیری این فرقه منحرف است.

از زمینه هایی که در این مقاله به آن اشاره شده است می توان به چهار عامل اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی و سیاسی اشاره کرد.

در زمینه عوامل اعتقادی مسئله مهدویت به شدت تأثیرگذار بوده و هر سه فرقه، اعم از شیخیه و بابیه و بهائیه از این عنوان به نحو بسیار گسترده ای بهره برده اند. در زمینه سیاسی نیز زیاده خواهی کشورهای استعمارگر و ضعف دولت ها سبب نفوذ و استعدادیابی و پرورش افرادی برای فرقه سازی در اسلام می شود که همین امر از سویی موجب تشتت و تفرقه در بین مسلمان شده و آنها را با هم درگیر می نماید و از سوی دیگر همین افراد را در مقابل دولت های حاکم بر کشورهای اسلامی قرار داده تا قدرت آنها را نیز به اضمحلال برده موجب استیلا و بهره برداری خود از ممالکت اسلامی شود.

 

طرح بحث

اگرچه تاریخ بشر همواره گرفتار جریان های انحرافی بوده است، اما رشد و توسعه کمّی و کیفی این جریانات و جنبش های سیاسی- مذهبی در سیصد سال اخیر قابل تأمل است. دقیقاً از همان زمان که رقابت های ناجوانمردانه استعمارگران برای تصاحب منابع مادی و معنوی خاورمیانه، جنوب و شرق آسیا افزایش یافت، فرقه و مذاهب جدیدی مانند قادیانیّه، وهابیّت، بابیّت و بهائیّت ظهور کرده، به تبلیغ و ترویج بافته هایی پرداختند که اهداف شوم استعمارگران را در قالب های دینی و عوام فریبانه محقق می کرد.

بهائیت یکی از مهمترین این فرقه ها، محصول رقابت سیاسی روس و انگلیس در قرن ۱۹ میلادی است. از این رو به نظر می رسد مطالعه زمینه های پیدایش، تاریخ تحولات و محتوای فرقه بهائیت از دو جهت حائز اهمیّت باشد: اول آنکه بهائیت به ایران به عنوان سرزمین مقدس و مهد تولد خود می نگرد و از این رو فعالیت های تبلیغی در ایران را امری ضروری می داند و هم اینک نیز گستره تبلیغی زیادی در مناطق شهری و روستایی ایران دارد. ثانیاً بهائیت با مسکوت گذاشتن تاریخ واقعی خود، با ظاهری انسان دوستانه و الهی، خود را به مخاطبان عرضه کرده است و ما به عنوان مطلعین از سابقه تاریک و پر خشونت بهائیت، در قبال ذهن های خامی که بی رحمانه در دام جریانهای بهائیت گرفتار شده اند مسئولیم.

پیداست که برای مقابله با هر جریان انحرافی و یا هر بدعت یا اعوجاجی عاقلانه ترین روش این است که زمینه های ظهور و بروز چنین افکاری شناخته و از همان نقطه برای ترمیم بحران بهره جوئیم. در این مقاله نیز ما در حد توان به زمینه های پیدایش جریان انحرافی «بهائیت» پرداخته ایم که می توان با از بین بردن این زمینه ها در گام نخست از رشد و سپس از بین بردن این غدد سرطانی در جهان اسلام اقدام کرد و در گام های بعدی اسلام ناب محمدی و فرهنگ اهل البیت را به تشنگان حق و حقیقت نوشانید. إن شاء الله

درآمدی بر تاریخ بهائیت

در زمان قاجار یکی از علمای شیعه به نام شیخ احمد احسائی زندگی می کرد. ایشان عقاید خاصی داشت و پیروان او را شیخیه می گفتند. پس از مرگ او یکی از پیروانش به نام سید کاظم رشتی راه او را ادامه داد و پس از مرگ سید کاظم، فردی به نام سید علی محمد شیرازی ملقب به «باب» ادعا می کند که راه او درِ وصول به حقیقت است.

باب یا علی محمد شیرازی در اول محرم سال ۱۲۳۵ هـ ق در محله شیشه گران شیراز به دنیا آمد. پدرش را در سن یک سالگی از دست داد و سرپرستی وی و مادرش را یکی از دائی هایش به نام سید علی تاجر بر عهده گرفت. وی باب را به بوشهر برد، امّا باب به علت نشست و برخاست با افرادی خاص، تفکراتی تازه به سرش می زند. او در تابستان گرم که تحمل آن برای افراد بومی هم بسیار سخت بوده است، در گرمای ظهر ساعت ها با سر برهنه در معرض آفتاب می نشست.[۱]

در منابع بابیه و ازلی در این باره آمده است که: وی برای تسخیر شمس چنین می کرده است.[۲] هنوز روشن نشده که باب تسخیر شمس را از چه کسی آموخته است. اما گفته شده است، این ریاضت می تواند تا حد بسیاری از سلول های مغز را تباه کند. [۳]

او ادعا می کرد که آمده است تا مبشر آمدن موعود ادیان باشد؛ البته آن موعود آخرین را پیامبر خدا معرفی می کرد. خود او در برخی نوشته ها به وجود و غیبت امام زمان علیه السلام اقرار می کند اما پیروان او در وجود ایشان اعلام شک می کنند و برخی خودش را قائم موعود به حساب می آورند و دسته ای هم او را پیامبر می دانند.

برخی از مورخین، پدید آمدن باب و غائله او را نقشه انگلیسی ها دانسته و معتقدند که او دست پرورده و عامل آنها بوده است. علی محمد باب می گوید: پیامبر آخری خواهد آمد و من مبشر و باب او هستم و زمان آن پیامبر، ظهورِ کلیِ الهی در جهان محقق خواهد شد.

باب، فتنه هایی اجتماعی طراحی کرد که موجب شد توسط محمدعلی شاه دستگیر و ۶ سال پس از ظهورش در تبریز اعدام شود. جسدش در کوه کرمل مشرف به خلیج حیفا در اسرائیل فعلی دفن است. اینکه چگونه این جسد سر از آنجا درآورده را باید از کتب مفصل تاریخ بهائیت جستجو کرد.

باب در کتاب «بیان» شخص موعود را با لقب «من یظهره الله- کسی که خدا ظاهرش می سازد» معرفی می کند، که کسی جز خدا از وقت ظهورش خبر ندارد. بعد از مرگ باب، در میان پیروان او افراد مختلفی ادعای «من یظهره الله»ی کردند، از جمله دو پیرو او، یعنی میرزا حسینعلی نوری و میرزا یحیی نوری بر سر جانشینی او اختلاف کردند. اغلب پیروان شیخیه، یحیی را جانشین می دانستند ولی حسینعلی عملاً جانشینی را به دست گرفت و لقب خود را «بهاء» گذاشت و آئیین جدید بهائیت را پایه گذاری کرد. کم کم در مجامع آنها عقیده نسخ شریعت اسلام مطرح شد و در واقعه «بِدشت» نیز همین امر را محقق کردند و اسلام را دینی نسخ شده اعلام و «بهائیت» را به عنوان دین جدید معرفی کردند.

بهاء الله ادعای آوردن شریعت جدید کرد و کتاب «اقدس» را نوشت که بهائیت آن را «مُهیمن بر جمیع کتب» و«ناسخ جمیع صحائف» و «مرجع تمام اوامر و نواهی» می شمارند. پیروان بهاء الله، «اقدس» را ناسخ همه کتاب های الهی حتی کتاب «بیان» می شمردند ولی مخالفان قبول نداشتند که «بیان» به این زودی نسخ شود.

بهاء الله غیر از کتاب «اقدس» که در ( ۱۲۹۰ هـ ق) در عکا تالیف کرد آثار دیگری هم داشت. کتاب «ایقان» در اثبات قائمیت سید علی محمد باب که پر از اغلاط املایی و انشائی و نحوی است. نامه های متعدد با نام های متعدد، که موضوعش دفاع از «من یظهره الله»ی خود و رد مخالفان است.

ناشران کتاب های او بارها به صلاحدید مقامات بهائی در کتاب های او تغییراتی داده اند.

بعد از مرگ بهاءالله

بعد از مرگ بهاء الله، بین جانشینی دو فرزندش، عباس و محمدعلی مناقشات فراوانی رخ داد اما در نهایت عباس افندی با لقب «عبدالبهاء» رهبر بهائیان شد. عبدالبهاء برای خوشامد شاه عثمانی در مراسم مسلمین مثل نماز جمعه شرکت می کرد و به پیروان خود گفته بود سخنی از آئین جدید به زبان نیاورند. وی در جنگ اول جهانی با قشون انگلیسی همکاری کرد و پادشاه عثمانی هم تصمیم بر انهدام مراکز آنها در فلسطین گرفت، اما انگلستان از آنها حمایت کرد و به محض تصرف حیفا توسط انگلیس ها، عبد البهاء برای موفقیت آنان دعا کرد و از گسترش عدل در سراسر فلسطین خدا را شکر نمود و انگلیسی­ ها هم به دلیل خوش خدمتی هایش، وی را ملقب به نشان «سِر» و شهسواری کردند.

 

عبدالبهاء، سفرهایی به اروپا و آمریکا و ملاقات هایی با بهائیان آنجا داشت. تا قبل از این سفرها، آئین خود را شاخه ای از تصوف اسلامی معرفی می کرد و از قرآن و حدیث برای حقانیت خود دلیل می آورد اما کم کم آئین جدید از صورت نزدیک به اسلام دور شد و برای همین کتاب «اقدس» که شبیه کتب فقهی اسلامی بود در چند دهه اخیر چاپ نشد و به زبان های اروپایی هم ترجمه نشده است.

او در سال ۱۳۴۰ هـ ق در حیفا به خاک سپرده شد و چرچیل پیام تسلیتی به جامعه بهائیت فرستاد.

عبدالبهاء، نسبت به آنچه پدرش تعیین کرده بود تجدیدنظر کرد و برادرش «محمدعلی افندی» را که باید رهبر بهائیان می شد کنار گذاشت و سلسله ولایت «امرالله» را تاسیس کرد که نخستین آنها نوه او «شوقی افندی» پسر دخترش و پس از او در نسل ذکور او قرار داد. برخی از بزرگان بهائی این وصیت را قبول نداشته و از دین بهائی خارج شدند.

«شوقی» تشکیلات اداری و جهانی بهائیت را به راه انداخت و معابدی برای بهائیان ساخت. تشکیلات بهائی را «نظم اداری امر الله» نام نهاد و مرکز اداری و روحانی بهائیان در شهر حیفا قرار گرفت که آن را «بیت العدل اعظم الهی» می گویند.

در زمان شوقی حکومت اسرائیل تشکیل شد و وی با رئیس جمهور آن دیدار کرده و مراتب دوستی خود را اظهار داشت. دولت اسرائیل هم برای به رسمیت شناختن آئین بهائیت تلاش بسیار کرد.

عبدالبهاء تصریح کرده بود که پس از وی ۲۴ تن از فرزندان ذکورش نسل به نسل «ولی امر الله» هستند اما اولین نفر یعنی شوقی افندی عقیم بود و با مرگش در ۱۳۳۷ ش، دو دستگی در بهائیان دوباره شروع شد. نهایتاً همسر شوقی، رهبری بهائیان را به دست گرفت.

طبق آمارها در سال (۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲م) جمعیت بهائیان حدود ۵ میلیون نفر تخمین زده شده که تا کنون به همراه فرقه های دیگری از بهائیان که تحت رهبری بیت العدل نیستند در کشورهای جهان پراکنده هستند.

امروز بهائیان در مجامع بین المللی، در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی بسیار فعال هستند و جامعه بین المللی بهائی، اداره کننده برنامه های آنان است. [۴]

۱ و ۲- بسترهای اجتماعی

صفویه و اندیشه نزدیکی ظهور

سلسه شاهان صفوی در اوایل قرن دهم هجری به قدرت رسیدند. یکی از مهمترین اقدامات صفویه، اعلام مذهب شیعه اثنا عشری به عنوان مذهب رسمی کشور بود.

با قدرت رسیدن شاهان صفوی (۱۱۳۵-۹۰۵ ه) علمای شیعه مجال آن را یافتند تا آزادانه به ترویج و گسترش معارف امامیه بپردازند و در این راه در کنار سایر فعالیت های خود، به تأسیس و ارتقای مدارس و حوزه های علمیه و تألیف کتاب روی آوردند.

روی کار آمدن دولت شیعه صفویان و به سامان رسیدن وضعیت شیعه پس از قرن ها، موجب شد که در میان مردم عوام و برخی خواص، این تفکر به وجود آید که دولت صفویه از مقدمات ظهور می باشد. به همین علت در این دوره توجه به مهدویت و مسئله ظهور گسترش چشم گیری یافته و تألیفات بسیاری در زمینه مهدویت، رجعت و علائم ظهور انجام شد. حتی برخی پا را فراتر نهاده و زمان ظهور را نیز تعیین می کردند. مثلا فردی به نام «محمد صالح» فرزند «عضد الدین مسعود دست غیبی» کتابی نگاشت، که ضمن طرح بحث امامت و علائم ظهور، محرم سال ۱۱۱۵ قمری را سال ظهور امام زمان (عج) می دانست.[۵]

در این دوره در کنار کتابهای مروج اندیشه مهدویت، کُتبی نیز یافت می شد که به تطبیق علائم ظهور اهتمام داشتند. که این روند در دوران زندیه و قاجار شدت بیشتری گرفت، و برخی نویسندگان این تطبیقات را به صورت قطعی انجام می دادند.[۶]

این نکته از آن لحاظ قابل اهمیّت است که می بینیم حتی سید کاظم رشتی –به عنوان رهبر شیخیه- برای بعد از خود جانشنی تعیین نمی کند زیرا او نیز اهل ذوق و کشف محسوب می شد و مانند بسیاری دیگر از خواص و عوام، ظهور امام زمان (عج) را تا سال ۱۲۷۰ ه.ق می دانست. [۷]

نمونه ای دیگر از زمینه سازی فرهنگی-اجتماعی آن دوران در ترویج اندیشه نزدکی ظهور، اقدام «کریم خان زند» در ضرب سکه های مختلف با همین مضمون است. این سکه ها در فاصله ۱۱۶۶ تا ۱۱۹۳ ه.ق در اندازه و ارزش های متفاوت ضرب شد و مردم با آن داد و ستد می کردند.[۸]

بی کفایتی، ظلم و فساد در دستگاه قاجار

در بررسی زمینه اجتماعی جنبش بهائیت، از زمینه های موجب در ایجاد شیخیه آغاز می کنیم، زیرا اولا گسست اساسی از مکتب شیعه که منجر به ظهور بابیت و بهائیت شد، بروز این فرقه بود، و بعد از آن زمینه جنبش بابیه و بهائیه را شرح خواهیم داد.

در دوران قاجار اصلی ترین زمینه تنازعات اجتماعی، شکاف میان دولت و ملت بود.[۹] که لازم است برای رسیدن به مطلوب کمی به آن پرداخته شود.

یکی از اقتدارهای عمده در ایران دولت بود. این اقتدار، جبری و بر اساس زور بود. مردم به علت نیازشان به امنیّت این زروگویی را تحمل می کردند و مسائل اجتماعی-اقتصادی خود را با روحانیت حل و فصل می نمودند. [۱۰]

نگاهی گذرا به تاریخ نشان می دهد که دوران فتحعلی شاه مقارن با ظهور «شیخیه» و دوران محمد شاه مقارن با ظهور «بابیه» است. در انتهای دوره محمد شاه در زمینه اعتراض به وضعیت اسفبار مردم و در مقابله با دولت، شورش های بابیه شگل گرفت که با روی کار آمدن ناصرالدین شاه و با تمهیدات امیرکبیر سرکوب و «باب» دستگیر، زندانی و سپس اعدام شد. پس از این دوران، «بهائیت» شکل گرفت و عمدتاً در خارج از ایران رشد نمود.

در دوره فتحعلی شاه رقابت شدید انگلستان و فرانسه در ایران و مسئله جنگ های ایران و روس وضعیت پیچیده ای را ایجاد کرده بود که با نادانی و اشتباهات سیاسی و دیپلماسی دربار قاجار در مقابل دیپلماسی ماهرانه انگلستان و وعده های پوچ ناپلئون که نقشه حمله به هندوستان را داشت زیان های جبران ناپذیری به ایران وارد کرد.[۱۱]

جنگهای ایران و ورس تحت فرماندهی عباس میرزا هر چند با رشادت هایی همراه بود ولی به دلیل عدم تأمین و هدایت شاه با شکست ایران مواجه شد و قسمت هایی از ایران به روس ها واگذار گردید. علاوه بر آن وضعیت نابسامان شاه و درباریان بود، که به دلیل مخارج سرسام آور حرمسراها و عیاشی درباریان و مقرری چاکران و دعاگویان ناچار به رشوه گیری با عناوین مختلف اعم از تقدیم، پیش کش، مداخل و غیره روی آوردند.[۱۲]

آقا محمدخان نیز پس از غلبه بر گرجستان به مردم آن سامان فشار زیادی آورد. بی عفتی ها و قتل و غارت های بسیار باعث شد اهالی آن سامان به رغم مسلمان بودن به تبعیت از روسیه تمایل پیدا کنند.[۱۳]

بدین ترتیب پس از آشکار شدن ضعف دولت در جنگهای ایران و روس و نیز گسترش ظلم و بی عدالتی، بخشی از زمینه را برای گرایش مردم به اندیشه های افراطی در مورد امام زمان (عج) فراهم کرد و در دوره محمدشاه به علت گرایش خود او و صدر اعظمش به نوعی تصوف، این زمینه تشدید شد.

«باب» در زمینه دوم ظهور کرد و با تبلیغ بر علیه ظلم دولت توانست تعداد پیروان بیشتری نسبت به کسان دیگری که خود را رکن رابع –یعنی رابط بین مردم و امام زمان (عج)- معرفی می کردند به دست آورد.[۱۴]

شاید بهتر باشد برای ترسیم یک نمای کلی از اوضاع اجتماعی-فرهنگی آن دوران به خاطرات همفر[۱۵] اشاره شود.

وی نقاط ضعف مسلمانان را چنین بر می شمرد:

۱- اختلافات مسلمانان با هم، از قبیل شیعه و سنی، دولت و ملت، اختلافات میان عشایر و اختلافات میان علماء با حکومت.

۲- جهل و نادانی و دور بودن از فرهنگ اصیل اسلام.

۳- کسالت روحی و بی اطلاعی از اوضاع جهان و سیاست روز.

۴- افراط در ترک دنیا و توجه به آخرت.

۵- دیکتاتوری حکومت های آنان.

۶- نا امنی راهها و قطع ارتباطات.

۷- نداشتن بهداشت عمومی، و آلوده بودن خیابانها و بازارها.

۸- خرابی و ویرانی شهرها، بایر بودن اراضی و بسته شدن نهرها.

۹- استبداد رأی و ملوک الطوایفی در اداره ی تمام شئون مملکت، و نداشتن نظام و قانون اداری.

۱۰- ضعف شدید اقتصادی و سرایت فقر در تمام شهرها و روستاها.

۱۱- نداشتن ارتش منظم و تجهیزات نظامی مناسب.

۱۲- ناچیز شمردن زن و حقوق آنان. [۱۶]

 ساده لوحی مردم

یکی دیگر از زمینه هایی که همیشه و در طول تاریخ مورد سوء استفاده تشنگان قدرت و زر و زور تزویر قرار گرفته است ساده لوحی و ناآگاهی مردم عوام بوده است که در ظهور و گسترش و ادامه حیات بابیّت و بهائیّت نقش بسزایی داشته است. برای تأیید این مطلب پر واضح نمونه ای تاریخی بیان می شود:

سید علی محمد باب مبلغان خود را به خراسان و کرمان فرستاد و دعاتی را نیز به تبریز و سایر شهرهای آذربایجان فرستاد. وی به مبلغان خود سفارش می کرد که فقط مردمان ساده را به مسلک او دعوت کنند تا با عالمان که سد راه آنها می شدند برخورد نکنند.[۱۷]

بی بصیرتی افراد صاحب نفوذ

متأسفانه این مورد نیز در طول تاریخ شواهد بسیاری دارد و از عوامل بسیار مهم در گمراهی عوام بوده و در بسیاری از اوقات مسیر تاریخ را عوض کرده است. در مسئله فرقه های انحرافی نیز از عوامل اصلی و تأثیرگذار برشمرده می شود، زیرا مردم عوام به دلیل اعتمادی که به بزرگانشان دارند بدون درخواست دلیل بر مدعایشان در مقابل آنها تسلیم می شوند. از نمونه های بی بصیرتی در قضیه بابیه و بهائیه نیز می توان به افراد زیر اشاره کرد:

«ملاحسین» یکی از مبلغان باب به اصفهان رفت و در آنجا در منزل «ملا محمدتقی هراتی» یکی از علمای معروف اصفهان وارد شد. ملا حسین وی را با تمهیداتی که می دانست با خود همراه و هم عقیده کرد. وی به درخواست ملاحسین در مسجد جامع شهر بر بالای منبر رفت و به مردم اعلام کرد که امامی که سالیان دراز در انتظار او بودید ظهور کرده است. همین اعلام ضمنی برای ایجاد تنش و حس کنجکاوی مردم، آن هم از زبان عالم معتبری کافی بود.[۱۸]ملا حسین بعد از این موفقیت به سراغ استاندار و حاکم وقت اصفهان، منوچهرخان گرجی رفت و با آمادگی که در وی دید اهداف باب را در آن منطقه پیاده کرد.

ملا حسین اصفهان را به قصد کاشان ترک گفت تا اسباب تبلیغ را در آنجا بگستراند. وی در کاشان نیز توانست با «حاج میرزا باجانی» ملاقات کند و وی را نیز از بابیان تند و آتشین گرداند، [۱۹] طوری که بعد از کشته شدن باب در سال ۱۲۶۶ چند تن از بابی ها در سال ۱۲۶۸ ه.ق به قصد ترور ناصرالدین شاه به سوی او تیراندازی می کنند. درنتیجه به دستور ناصرالدین شاه چهل نفر از شخصیت های برجسته بابیه دستگیر و بیست و هشت نفر از آنان، از جمله حاج میرزا باجانب اعدام می شوند.[۲۰]

ملاحسین توانست نظر «ملا عبدالخالق رزی دهقانی» را در که در توحیدخانه مشهد رضوی خطیب بود به خود جلب کند و او را با خود همراه سازد. وی پس از نشست و برخاستی متقاعد شد و در بالای منبر عقاید باب را به گوش مردم رساند. مع الأسف در آن زمان اطلاعات مردم و وسیله خبری آنان عمدتاً از طریق منابر و وعاظ تأمین می شد و زود هم دهن به دهن می گشت.[۲۱]

۳- بسترهای فکری و اعتقادی

در بخش قبل به زمینه های فرهنگی اجتماعی پیدایش بابیت و بهائیت پرداختیم. در این بخش به زمینه های فکری و اعتقادی بابیت و بهائیت خواهیم پرداخت و البته به صورت مشخص به نقش شیخیه و دیدگاه های این مکتب در پیدایش و ترویج بابیت اشاره می کنیم. جهت آشنایی بهتر در نمودار زیر نحوه ارتباط شیخیه، بابیه و بهائیه مشخص شده است:

شیخیه: مؤسس: شیخ احمد احسائی»»» سید کاظم رشتی»»»  علی محمد شیرازی (باب)

بابیّت: مؤسس: علی محمد شیرازی (باب)»»» جانشین: حسینعلی نوری (بهاء)

بهائیّت: مؤسس: میرزا حسینعلی نوری (بهاء)»»» عباس افندی»»» شوقی افندی»»» بیت العدل اعظم.

همانگونه که در تاریخ بهائیت بیان شد، بهائیگری از بابیت و بابیت از شیخیگری نشأت گرفته است. در حقیقت آنچه امروزه بهائیت مطرح می کند و سیری که این فرقه می پیماید با عقیده و روش سران اولیه آن منافات دارد، عقاید اولیه این فرقه به زبان ساده تلفیق و ترکیبی بود از عقاید تشیع، عرفان ایرانی، نظریه های حکمای اسلامی و یونانی که پس از سیری به صورت شیخیگری، و سپس بابیگری و سرانجام بهائیگری انجامید.

شیخیگری را شیخ احمد احسائی بنیان گذارد. حیات وی در زمان فتحعلی شاه بوده و در کربلا اقامت داشت. به علت ویژگی های خاصی که شیخ احمد از آن برخوردار بود، از جمله زهد، پارسایی، خوش بیانی، و خوش برخوردی و هوش فراوان، تعداد زیادی شاگرد در اطرافش به صورت طرفدار در آمدند.

ایران، عراق، و عربستان نقاطی بودند که شیخ احسائی نفوذش احساس می شد، به طوری که وقتی به ایران سفر کرد فتحعلیشاه شخصاً از او استقبال کرد.

شیخ احمد از ترکیب مذهب و مکتب، مسلکی جدید ارائه داد؛ و همین نوآوری که با عقاید شیعیان تناقض داشت موجب سر و صداهائی بر علیه وی گردید و درنتیجه به کشاکش کشیده شد. حاصل پندارهای شیخ احمد احسائی که از فلسفه یونان بهره می­ جست و می­ خواست در قالب مذهب پیاده کند بنیاد مسلک «شیخیگری» است و از آن به بعد بود که درگیری «شیخیه» و «متشرعه» شروع شد.

دیدگاه های مهم وی که باعث گردید علمای شیعه با او مخالفت نمایند عبارتند از:[۲۲]

۱- ادعای ارتباط مستقیم با ائمه (ع) و نفی نیابت عامه

۲- معاد با جسم «هور قلیایی»

۳- امامت و نقس ائمه در آفرینش به عنوان علل اربعه

۴- انکار حیات عنصری امام زمان (عج)

۵- امکان حلول روح امام زمان (عج) در بدنی دیگر

۶- رد علم رجال و علوم متعارف

۷- دیدگاه خاص وی درباره نحوه معراج پیامبر (ص)

همانگونه که بیان شد، شیخ احمد از سوئی به تشیّع دلبستگی داشت و در این مورد بسیار راه اغراق می پیمود و از طرف دیگر به فلسفه یونان می پرداخت. البته باید توجه داشت آنان که در آن زمان به فلسفه روی می آوردند گفته های افلاطون و ارسطو را بی چون و چرا قبول و از آن پیروی می کردند.

شیخ به هر دو موضوع یعنی هم به فلسفه و هم به مذهب به یک اندازه علاقه نشان می داد و چون نمی توانست از یکی بریده و به دیگری بپیوندد راهی تازه و چاره ای نو اندیشید و سرانجام تغییرات و دگرگونی هائی در تشیّع پدید آورد و آن را در قالب های مختلف، گاه در لفافه و گاه به طور کنایه عنوان نمود.[۲۳] شیخ با به کارگیری مباحث فلسفی شروع به تفسیر و تأویل در اصول و فروع دین کرد.

وی را جزء اخباریان نیز شمرده اند.[۲۴] اخباری گری جریانی بود در مقابل اصولیون در شیعه. البته اختلافات اخباری و اصولی در اصول دین نبوده، و فقط در کیفیت استنباط احکام فرعیه است.[۲۵]

اصولیون معتقد بودند که برای فهم و درک صحیح احکام فرعی باید مبنایی فقهی داشت و چنین احکامی را بر اساس و مبنای قرآن، اخبار، اجماع، عقل و اجتهاد برآورد و درستی و صحت آن را تأیید یا رد کرد؛ در حالی که اخباریون مبنای استنباط و پذیرششان، فهم ظاهری اخبار و احادیث نقل شده بود.

اصولیون درباره اخبار و احادیث احتیاط زیادی می کردند و آن را آسان نمی پذیرفتند مگر با قید تواتر، این حالت نزد اخباریون جهت عکس داشت، اعتقاد به احادیث ضعیف به قدری از آن به بعد رایج شد که هر حدیثی را هر چند ضعیف پذیرفتند.

«شیخ احمد احسائی می گفته است که من قطع به احادیث دارم و از نفس حدیث برای من قطع می شود که کلام امام است و حاجت به رجال و عنوان دیگری ندارم…»

«شیخ محمدحسن صاحب جواهر» برای نشان دادن بی مایگی این ادعای شیخ احسائی روزی حدیثی را جعل کرده بر روی ورقه ای نوشت و آن ورقه را کهنه کرد و نزد شیخ برد: شیخ آن را مطالعه کرد و گفت که کلام امام است و آن را توجیهات بسیار کرد. پس شیخ محمد حسن آن ورقه را گرفت و بیرون رفت و آن را پاره کرد… .[۲۶]

پس از مرگ شیخ احمد احسائی در سال ۱۲۴۲ ه.ق پیروانش با شدّت و حرارت تمام به دنبال نظریات وی رفتند که از جمله آنان، می توان سید کاظم رشدی را نام برد. وی بزرگترین و برجسته ترین شاگرد شیخ احمد بوده، که استادِ در هجویات نیز بوده است.

وی ویژگی های خاصی داشته:

  1. تمسک به کشف و شهود برای بیان معارف.
  2. آمیخته کردن معارف حقه با خرافات و تفاسیر رمزگونه.
  3. عداوت و دشمنی با علمای شیعه.
  4. همسویی با دشمنان شیعه.[۲۷]

سخنان وی در کتابی تحت عنوان «شرح القصیده» به چاپ رسیده و در آن مطالبی عنوان شده که تنها شمه ای از آن برای پی بردن به کلیات کتاب کفایت می کند. برای نمونه وی در تفسیر روایت «أنا مدینه العلم و علیٌ بابها» چنین می گوید:

«… “مدینه العلم” شهری در آسمان است که هزاران کوی می دارد و به هر کویی هزاران هزار کوچه می باشد. من نامهای همه این کوی و کوچه ها را می دانم ولی چون شمردن همه آنها دراز است تنها به برخی از آنان می پردازم: “عقد صاحبه رجل اسمه شلحون” کوچه ای است که دارنده اش مردی به نام شلحون است. “عقد صاحبه کلب اسمه کلحون” کوچه ای است که دارنده اش سگس به نام کلحون است.»

سید کاظم رشتی با چنین سخنانی آنچه را که شیخ احمد احسائی کاشته بود آبیاری می کرد و آنرا بیشتر ریشه دار می کرد. از طرفی نادانی مردم هم به این گونه افراد مجال مطلوبی را می داد که هرچه می خواهند بکارند و بگویند و آنچه که مایلند بدروند.

سید کاظم به مدت هفده سال به عنوان «شیعی کامل» و به اصطلاح شیخیان «ناطق واحد» پیشوائی شیخیان را به دوش کشید. وی آن چنان در گفتارش بر ظهور امام (ع) پا فشاری و تأکید داشت که تمام شاگردانش هرآن در انتظار ظهور به سر می بردند. او همواره بر این جمله تأکید داشت که: «او هم اکنون در میان شماست.»[۲۸]

سید کاظم رشتی در سال ۱۲۵۹ ه.ق فوت کرده است، وی نیز هنگام مردن شاگردان زیادی داشته است. او نیز کسی را جانشین قرار نداد، به همین علت و نیز به دلیل روزشماری برای فرج امام زمان (عج)، پس از مرگ او چندین تن ادعای مهدویت کردند طوری که بین شاگردان و پیروانش اختلاف افتاد. از جمله مدعیان فرزند او «سیداحمد رشتی» که ادعای مهدویت کرد و در سال ۱۲۹۵ ه.ق کشته شد.[۲۹]

یکی از شاگردان مدعی وی فردی بود به نام «کریم خان کرمانی»، دیگری فردی به نام «حاجی میرزا شفیع تبریزی». در این میان سیدی هم در شیراز به نام «علی محمد» به دعوی برخاست و گروهی از ملایان شیخی به او ملحق شدند.[۳۰]

از آنجایی که سید کاظم جانشینی برای خود برنگزیده بود و این گفته نیز بر سر زبانها افتاده بود که سید گفته است پیدایش خود امام نزدیک است، و از آن سوی گفته شیخ احمد درباره مرگ محمد بن حسن العسکری (ع) و اینکه باید گوهر امام زمانی در کالبد دیگری پدید آید، راه دعوی مهدیگری یا امام زمانی را برای هر کسی باز نگاه می داشت و «علی محمد شیرازی» جوان بیست و چند ساله را به آرزو و وسواس واداشت که او هم تفألی بزند، اما چون در ابتدا جرأت چنین ادعائی را در خود نمی دید خود را «باب» نامید، و از این در میان مردم به «باب» معروف شد.

بیان این نکته ضروری است که: به دلیل این که بهائیان، علی محمد شیرازی –باب- را به عنوان پیامبری که مبشّر حسینعلی بهاء بوده است باور دارند و حسینعلی بهاء خود را موعود باب دانسته و از «باب» کسب مشروعیت می نماید، بحث از باب، ادعاهای وی، فرجام وی و چگونگی تبدیل بابیت به بهائیت لازم و ضروری است.[۳۱]

به دنبال امام دروغین!

در حالی که دعوی «بابیّت» را شیخیان، نیمه پنهان عنوام می کردند، علی محمد شیرازی خیلی علنی آشکارا می گفت، و بر آن پافشاری هم می کرد. از سوی دیگر چون شاگردان سید کاظم رشتی پس از مرگش دیوانه وار به دنبال امام غائب یا جانشین وی بودند عده ای از آنان به سوی علی محمد شیرازی روی آوردند. [۳۲]

علی محمد شیرازی هنگام برخورد با حدیث هایی که درباره پیدایش امام غائب آمده بود؛ در کار خود حیران و درمانده گشت. در جایی در آن احادیث آمده بود امام (ع) از مکه با شمشیر سر بر خواهد آورد و در جای دیگر سخن از درفشهای سیاهی می رفت که از خراسان بیرون می آمد. از این رو علی محمد شیرازی برای آنکه رفتار خویش را با حدیث های ذکر شده هماهنگ کند «ملاحسین بُشرویه ای» [یکی از مریدانش] را به خراسان می فرستد تا در آنجا به جمع آوری عده ای مشغول شود، سپس با درفشهای سیاه روی به شیراز آورد و خودش هم با چنین استنباطی عازم مکه شد تا بانگ بلند گرداند و با شمشیر ظاهر گردد.

به هر حال ملا حسین به خراسان رفت و باب عازم مکه شد، اما از اینکه وی به مکه رفته یا نه هیچ گونه مدرکی در دست نیست.[۳۳]

خاستگاه سیاسی و بسترهای استعماری شکل گیری بهائیت را در مقاله بعد مطرح خواهیم ساخت.

 پی نوشت

[۱] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۷۵-۷۶

[۲] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۷۷

[۳] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۷۷

[۴] مجید مهدوی، سرزمین تاریکی ها، ۳۳-۳۶

[۵] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۱۱

[۶] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۱۳

[۷] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۲۰

[۸] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۲۰

[۹] سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص ۵۵

[۱۰] سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص ۵۷

[۱۱] سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص ۵۸

[۱۲] سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص ۵۹

[۱۳] محمد علی خادمی، بی بهائی باب و بهائ، ص ۸۴

[۱۴] سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص ۵۷

[۱۵] جاسوس انگلیسی

[۱۶] محمد باقر حسینی، جاسوسان مذهب ساز استعمار، ص ۸۸-۸۹

[۱۷] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۱۲۵

[۱۸] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۱۷۸

[۱۹] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۱۷۹

[۲۰] سید رضی موسوی گیلانی، مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، ص ۱۴۲

[۲۱] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۱۸۲

[۲۲] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۲۶

[۲۳] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۲۴

[۲۴] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۲۷

[۲۵] محمد علی خادمی، بی بهائی باب و بهائ، ص ۵۵

[۲۶] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۲۸-۲۹

[۲۷] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۴۲

[۲۸] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۵۱

[۲۹] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۵۴

[۳۰] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۷-۹

[۳۱] حامد نیازی، گذرگاه تاریکی، ص ۹۲

[۳۲] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۱۱

[۳۳] بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص ۱۱ و ۱۲

[۳۴] سید محمد حسین فقیه ایمانی، شیخیه زمینه ساز بابیه، ص ۱۱۳

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *