۱۰ اردیبهشت

امر به معروف و نهی از منکر باید طبق قرآن و احادیث انجام شود/ آمران به معروف باید زمان شناس باشند

حجت الاسلام سیدرضا اکرمی رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری در گفت و گو با شبکه اطلاع رسانی راه دانا اظهار داشت: در مورد امر به معروف و نهی از منکر باید چند مولفه مورد توجه باشد؛ ابتدا این فریضه را درست و همانگونه که قرآن، پیامبر اکرم(ص)، ائمه اطهار و کارشناسان فن معنا و تعریف می کنند و همچنین مراجع عظام در رساله های خود آن را توضیح دادند، درک کنیم.

 

وی در ادامه افزود: معروف هر چیز پسندیده و شایسته عقل، وجدان، قانون و شرع را در بر می گیرد؛ مانند ازدواج، رعایت حق الناس و… ، لذا ابتدا می بایست امر به معروف و نهی از منکر را به درستی معنا کنیم تا عقل و وجدان انسان آن را بپسندد؛ از طرف دیگر هر چه را که قانون و شرع و اخلاق و وجدان نپذیرفت را منکر گویند.

 

رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری ضمن تاکید بر نحوه انجام این فریضه بیان داشت: نکته دومی که وجود دارد آن است، کسانی که عهده دار امر به معروف و نهی از منکر هستند واقعا آن ها باید زمان شناس و شرایط شناس باشند و بدانند که با چه زبان و لحنی و چگونه این فریضه را بجا بیاورند.

 

حجت الاسلام اکرمی تصریح کرد: نکته سوم اراده عمومی است. باید بپذیریم که در زمینه امر به معروف و نهی از منکر اشتباه داریم و در وحله اول باید به خود ما تذکر بدهند و آن را از صمیم قلب قبول کنیم نه آنکه آن را رد کنیم.

 

وی ادامه داد: برای امر به معروف و نهی از منکر دو راه وجود دارد، این فریضه در مراحلی آمده است که لفظی-قلبی و عملی انجام می شود که هر کدام در شرایط و زمان خود کاربرد دارد.

 

رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری، با بیان اینکه باید زبان، قلم و بیان و عمل ما درست و زیبا باشد، گفت : گاهی جمعیت و جماعت خودش عامل قدرت، نیرومندی و سرمایه است، در حالی که ما در این شرایط می گوییم نمی شود مدیریت کنیم.

 

حجت السلام اکرمی در پایان به نحوه عملکرد راهنمایی و رانندگی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرد و گفت: وظیفه اصلی این ارگان راهنمایی می باشد و لذا می بایست ابتدا فرهنگ و نحوه صحیح رانندگی را به جامعه و مردم بیاموزند و هم چنین از رانندگانی که با موازین و مقررات راهنمایی و رانندگی همسو و هم جهت هستند و در چارچوب قانون رانندگی می کنند تقدیر و تشکر کنند.

انتهای پیام/

۱۰ اردیبهشت

همایش بزرگداشت شهید "آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی" و تجلیل از شهدای روحانی برگزار می‌شود

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مؤسسه غدیرشناسی، این یادواره به همت ستاد بزرگداشت شهید آیت‌الله شاه آبادی و ستاد یادواره شهدای روحانی و ایثارگر تهران، به منظور نکوداشت اندیشه‌های والای آن شهید بزرگوار و تکریم و تبیین ارزشهای شهدای روحانی دفاع مقدس تهران بزرگ برگزار خواهد شد.


آیت الله سعید شاه آبادی رئیس مؤسسه غدیر شناسی و فرزند آن شهید، با اعلام این خبر افزود: سی و چهارمین یادواره بزرگداشت شهید آیت الله مهدی شاه آبادی و تجلیل از شهدای روحانیت در دفاع مقدس در مورخ ۶ اردیبهشت با حضور مسئولین کشوری و لشکری، خانواده معظم شهدا، روحانیون و عموم مردم در مرکز باغ موزه دفاع مقدس برگزار می‌شود.


وی به مشارکت نهادهایی همچون بسیج صدا و سیما، سپاه تهران بزرگ، شهرداری تهران، سازمان بسیج اساتید و طلاب، موزه انقلاب اسلامی، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، خانواده معظم شهید شاه آبادی با میزبانی ستاد بزرگداشت شهید آیت الله مهدی شاه آبادی و همکاری دیگر عزیزان برگزار خواهد شد.

آیت‌الله شاه‌آبادی با دعوت از همه مردم و مسئولان و خانواده معظم شهدا برای حضور در این مراسم معنوی، به رونمایی از کتاب “مرغ غریب عشق” اشاره کرد و بیان داشت: در این مراسم، از کتاب “مرغ غریب عشق” که درباره زندگی شهید آیت الله مهدی شاه آبادی است، رونمایی خواهد شد و همچنین از ۳ خانواده معزز شهید مدافع حرم تجلیل خواهد شد.

بنابراین گزارش، مراسم بزرگداشت شهید آیت‌الله شاه‌آبادی صبح پنجشنبه ۶ اردیبهشت در محل مرکز همایش‌های بین‌المللی موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و با سخنرانی آیت‌الله صدیقی برگزار می‌شود.

شهید آیت الله مهدی شاه آبادی از فعالان و مبارزان سیاسی پیش از انقلاب بود که برخی دروس حوزوی را در محضر مبارک امام خمینی(ره) فراگرفت و بارها در زمان طاغوت زندانی و تبعید شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به نمایندگی از مردم تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافت اما در عین حضور فعال و پرشور در خانه ملت، همواره از هر فرصتی برای حضور در جبهه‌ها و دفاع از ارزش‌ها و روحیه دادن به رزمندگان کفرستیز اسلام استفاده می‌کرد. وی در دوره دوم مجلس شورای اسلامی نیز به عنوان نماینده تهران وارد خانه ملت شد اما همچنان حضور در جبهه و جنگ و جهاد را به سایر مسایل ترجیح داد تا سرانجام در روز ششم اردیبهشت سال ۱۳۶۳ در جزیره مجنون به شهادت رسید.

انتهای پیام/

۹ اردیبهشت

مسابقات بین‌المللی قرآن ایران؛ قله مسابقات جهان

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسینی، رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه و دبیر سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی ایران طی سخنانی در برنامه گفت‌وگوی ویژه اخبار قرآنی سیما ضمن عرض تبریک به مناسبت میلاد امام حسین(ع) اظهار کرد: سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی ایران فعالیت خود را از روز گذشته در پنج بخش آقایان، بانوان، طلاب علوم دینی، دانشجویان و نابینایان آغاز کرد که در رشته‌های حفظ و قرائت قرآن کریم به رقابت می‌پردازند.

رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه در ادامه با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در این مسابقات میزبان ۳۷۰ میهمان از ۸۴ کشور است، گفت: ۲۵۸ نفر از این تعداد را متسابقان و مابقی را نیز هیئت داوران، ناظران و میهمانان ویژه و همراهان دیگر تشکیل می‌دهند. 
حسینی با اشاره به بخش‌های جانبی این دوره از مسابقات نیز اظهار کرد: همایش بین‌المللی پژوهش‌های قرآنی که اختتامیه آن روز گذشته در شهر مقدس قم برگزار شد، از جمله این بخش‌ها بود. با توجه به تأکیدی که مقام معظم رهبری سال گذشته در دیدار با شرکت کنندگان مسابقات داشتند که شعرا، هنرمندان باید در مورد آموزه‌های قرآنی به قدری کار کنند و سخن بگویند که این آموزه ها به بینات و واضحات جامعه اسلامی تبدیل شوند، امسال همایشی را با عنوان قرآن کریم در آئینه شعر ملل مسلمان نیز در روز سوم اردیبهشت ماه در شهر مقدس قم خواهیم داشت که شاعران برجسته‌ای از کشورهای مختلف دعوت شده و در این همایش شرکت خواهند داشت.
دبیر سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی ایران ادامه داد: مسابقات بین المللی جمهوری اسلامی در گذشته تنها در بخش آقایان برگزار می‌شد که به مرور مسابقا بخش‌هایی نظیر دانشجویان، دانش‌آموزان، نابینایان و بانوان نیز بدان افزوده شد و امروز جمهوری اسلامی ایران بزرگترین رویداد را در بخش مسابقات قرآنی در جهان برگزار می کند که به یک المپیاد بزرگ قرآنی تبدیل شده است. طبعا برای اینکه ما بتوانیم از امکانات و ظرفیت هایی که در شهرهای دیگر وجود دارد، استفاده لازم را داشته باشیم و علاقه مندان به قرآن نیز بتوانند به درستی و به خوبی از ظرفیت مسابقات استفاده کنند، امسال بخش دانشجویان در شهر مشهد مقدس و بخش طلاب علوم دینی به همراه پژوهش های قرآنی و همایش شعر در شهر مقدس قم برگزار می شود. 
وی در رابطه با زمان و ساعات برگزاری مسابقات نیز بیان کرد: ما در دو نوبت صبح و عصر مسابقات را برگزار می کنیم که صبح ها از ساعت ۹ تا ۱۳ و عصرها از ساعت ۱۶ تا ۲۰ خواهد بود. علاقه مندانی که مایل هستند بخش آقایان و بخش نابینایان را مشاهده کنند باید در مصلای حضرت امام خمینی(ره) حضور پیدا کنند و بانوان بزرگواری که تمایل دارند تا در محل برگزاری مسابقات بین المللی بانوان حاضر شوند، می توانند صبح و عصر به سالن همایش های بین المللی هتل ارم در بزرگراه حقانی تهران مراجعه کنند.
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه با اشاره به اینکه در دو سال گذشته نیز به دلیل اینکه به تعداد رشته های مسابقات افزوده شد، مسابقات در نوبت صبح نیز برگزار می شد، تصریح کرد: از امروز صبح، درواقع مرحله مقدماتی رشته حفظ کل قرآن در بخش های آقایان و نابینایان در مصلی آغاز شد و در نوبت عصر نیز مسابقات در حوزه قرائت ادامه پیدا می کند.
حسینی در رابطه با برخورداری مصلای تهران از استانداردهای لازم جهت برگزار مسابقات نیز بیان کرد: طبق بررسی های فراوانی که همکاران ما در دبیرخانه ستاد عالی مسابقات داشتند، مصلای بزرگ امام(ره) مناسب ترین مکان برای برگزاری این رویداد جهانی شناخته شده و با توجه به اینکه ما براساس نظرسنجی هایی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که اثرگذاری این مسابقات منوط به مردمی بودن آن است، هیچ مکانی را در تهران نداریم که فضای معنوی، معماری فاخر، دسترسی ها و امکانات مصلای امام خمینی(ره) را دارا باشد. همچنین، نواقصی هم که احیانا از سال های گذشته در مکان برگزاری مسابقات وجود داشته مرتفع شده و فضای بسیار مناسبی برای برگزاری مسابقات ایجاد شده است.
دبیر سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی در پاسخ به این سؤال که آیا سازمان اوقاف و امور خیریه به سمت ایجاد یک سالن استاندارد در همه زمینه ها حرکت خواهد کرد؟ گفت: این موضوع به طور جدی در دستور کار ستاد عالی هماهنگی مسابقات قرآنی کشور قرار دارد. از دو سال قبل این موضوع بارها در جلسات عنوان شده و مطالعاتی نیز در این زمینه صورت گرفته است تا به هر حال طرحی در رابطه با این موضوع آماده شود و اگر مسئولان به این نتیجه برسند که ایجاد چنین سالنی ضروری است، حتما اقدامات لازم در این زمینه انجام خواهد شد.
وی در رابطه با هیئت داوران این دوره از مسابقات نیز ادامه داد: تعداد ۶۵ نفر اعضای تیم فنی در این دوره از مسابقات فعالیت می کنند که تعداد ۵۵ نفر از این تیم داوران ما را تشکیل می دهند که نیمی از آن ها داوران غیر ایرانی از کشورهای مانند عراق، اردن، سوریه، لبنان، اندونزی، سودان، افغانستان، پاکستان، مصر، کویت، ترکیه و تونس هستند که در پنج بخش مسابقات داوری خواهند کرد.
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه در مورد نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در این دوره از مسابقات نیز با اشاره به اینکه نمایندگان ما در تمامی بخش های مسابقات حضور دارند و با دیگر متسابقان به رقابت می پردازند، افزود: سیدمصطفی حسینی از شهر قزوین در بخش قرائت و نیز اصفهانیان از شهر کاشان در بخش حفظ کل قرآن کریم، نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در این دوره از مسابقات هستند.
حسینی در رابطه با نحوه انتخاب افراد برای حضور در این مسابقات و نیز انتقاداتی که در این زمینه وجود دارد، اظهار کرد: چند سالی است بر اساس آئین نامه ای که در مسابقات سراسری وجود دارد، تعدای از برگزیدگان به عنوان ممتاز و تعدادی نیز به عنوان سطح عالی مسابقات انتخاب می شوند و سپس، در اردویی که شرکت می کنند، هر کدام از افراد ناظر به آئین نامه هر کدام از مسابقات بین المللی انتخاب می شوند. در سال گذشته، سیدمصطفی حسینی برای شرکت در مسابقات کشور مالزی که خیلی از قاریان ایرانی این آرزو را دارند که در این مسابقات که قدیمی ترین مسابقات قرآن جهان اسلام است، شرکت کنند، انتخاب شد. اما با توجه به اینکه وی شایستگی خود را در دوره گذشته تثبیت کرد، امسال نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در مسابقات کشورمان را خواهند داشت.
وی ادامه داد: امروز مسابقاتی که ایران اسلامی برگزارمی کند، قله مسابقات قرآنی جهان و ام المسابقات است و قطع به یقین هیچ کدام از مسابقات قرآنی که در جهان برگزار می شود، دقت نظر، گستردگی و کم و کیفی که مسابقات جمهوری اسلامی ایران دارد، ندارند. البته گاهی اوقات در زمینه سطح فنی متسابقان حاضر از کشورهای دیگر در مسابقات سخنانی به میان می آمد که امسال سعی کردیم تا در این زمینه دقت نظر را افزایش دهیم. اولا در این رابطه فایل صوتی متسابقان کشورهایی که مانند کشورهای اسلامی نهاد رسمی برای اعزام ندارند، ابتدا ارزیابی کردیم. همچنین، هنگام حضور ایشان در ایران اسلامی نیز یک ارزیابی اولیه از ایشان انجام شد تا حتی المقدور تلاوت هایی که در سالن مسابقات انجام می شود، طراز مسابقات جمهوری اسلامی ایران را داشته باشد.
دبیر سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی در رابطه با پوشش رسانه ای مسابقات نیز اظهار کرد: کمیته تبلیغات و اطلاع رسانی مسابقات چند سالی است که اقدامات برجسته ای را در این زمینه یعنی چه در بخش تبلیغات محیطی (که با همکاری شهرداری تهران و متولیان امر در سایر استان ها انجام می شود)، چه در فضای مجازی که یک گروه به صورت دائم و ویژه مسابقات را اطلاع رسانی می کنند و چه در فضای رسانه ای انجام داده است. همچنین، شبکه قرآن و معارف سیما، رادیو قرآن و برخی دیگر از شبکه ها این رویداد قرآنی را به صورت زنده منعکس می کنند. سایر شبکه ها نیز در بخش های مختلف خبری و یا دیگر بخش های خود به انعکاس اخبار مسابقات می پردازند. البته هنوز این امر به درجه مطلوب خود نرسیده چراکه هنگامی که جمهوری اسلامی ایران مسابقاتی در این حد و اندازه و وسعت را برگزار می کند که با حضور مقامات کشوری و لشگری برگزار شده و حسن ختام آن نیز دیدار با مقام معظم رهبری است، باید توجه بیشتری به آن شود.
وی در ادامه در رابطه با عدم حضور رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه مسابقات نیز تصریح کرد: طبق اعلامی که از دفتر رئیس جمهور صورت گرفته بود، ظاهرا ایشان در روز برگزاری مراسم در تهران حضور نداشتند. البته مراسم افتتاحیه با حضور علی اکبر ولایتی، مشاور بین المللی مقام معظم رهبری و علی عسگری، رئیس سازمان صدا و سیما برگزار شد. همچنین، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیزدر کشور حضور نداشتند.
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه در مورد نمایشگاه جانبی که در محل برگزاری مسابقات برگزار می شود نیز گفت: با توجه به حضور خانواده ها در مسابقات، ما هر سال حتما بخشی را برای ارائه محصولات قرآنی و خدمات قرآنی به ویژه در حوزه کودک و نوجوان داریم. امسال نیز به نظر می رسد که این نمایشگاه با کیفیت بیشتری با حضورمؤسسات قرآنی و برخی از مجموعه ها و دستگاه های قرآنی کشور و نیز بخش ویژه مشاوره قرآنی برگزار می شود.
حسینی در رابطه برخروداری نفرات دوم یا سوم برخی از مسابقات معتبر بین المللی مانند مسابقات کشور مالزی از مزایا و امتیازات مختلف نیز افزود: برخی از امتیازاتی که در بنیاد ملی نخبگان در نظر گرفته شده و برخی از مساعدت ها و امتیازاتی که در مجموعه وزارت فرهگ و ارشاد اسلامی و یا در سازمان اوقاف در نظر گرفته شده، به این عزیزان اختصاص پیدا می کند اما اینطور نیست که امتیازاتی که نفرات اول مسابقات ایران و یا مالزی از آن برخرودار می شوند، به صورت کامل به این نفرات اعطا شود اما ستاد عالی هماهنگی مسابقات در حال مطالعه در این زمینه است که بتوانیم مقداری از دغدغه قهرمانان قرآنی خود را کاهش دهیم چراکه آئین نامه برگزاری مسابقات در کشورهای دیگر با آئین نامه مسابقات جمهوری اسلامی ایران تفاوت دارد و هنوز ما به یک نظام جهانی در این زمینه دست پیدا نکرده ایم. به همین جهت ما باید تمهیداتی را داشته باشیم که اگر واقعا نماینده جمهوری اسلامی ایران این شایستگی را دارد با خیال آسوده به مسابقات اعزام و از امتیازت مربوطه نیز بهره مند شوند. 
دبیر سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی در مورد جوایز در نظر گرفته شده در این دوره از مسابقات نیز بیان کرد: جوایز مسابقات نسبت به سال گذشته تغییر ویژه ای نداشته و مانند سال گذشته معادل شصت میلیون تومان به نفرات اول مسابقات اعطا خواهد شد.
حسینی در پاسخ به این سؤال که آیا برگزاری سی و چهار دوره گذشته مسابقات بین المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی که امسال برای سی و پنجمین دوره برگزار می شود، توانسته تا مطالبات قرآنی مقام معظم رهبری را برآورده کند؟ تصریح کرد: طبعا نمی توانیم توقع داشته باشیم که برگزاری مسابقات تمامی توقعات مقام معظم رهبری در حوزه قرآن را برآورده کند اما به نظر می رسد که حداقل در همان توقعاتی که می توانیم از مسابقه داشته باشیم، بخش قابل توجهی از این اهداف را توانسته تعقیب کند. در توصیه هایی که مقام معظم رهبری هر سال در دیدار با متسابقان دارند، می فرمایند که این مسابقات نماد اهتمام مسئولان جمهوری اسلامی به قرآن و تجمع مسلمانان حول محور آموزه های قرآن کریم است.
وی افزود: اگر رویدادهای فرهنگی و قرآنی طول سال جمهوری اسلامی ایران را مشاهده کنید، ما در سال چنین اتفاقی را نداریم که از ۸۴ کشور صدها میهمان در سطح گسترده در جمهوری اسلامی ایران حضور پیدا کنند و چنینی شرایطی برای گفت و گوی مذاهب مختلف اسلامی تقریب و تألیف قلوبی که صورت می گیرد، فراهم شود. 
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه در مورد شعار مسابقات (یک کتاب، یک امت) نیز بیان کرد: از روز اولی که مسابقات بین المللی قرآن در جمهوری اسلامی ایران طراحی شد، بزرگترین هدف آن به نمایش گذاشتن اتحاد و انسجام جهان اسلام بود. ما هیچ فرصتی برای گفت و گو میان ملل مسلمان، بهتر از ساحت مقدس قرآن کریم نداریم و طبعا زیر سایه آموزه های حیات بخش قرآن کریم است که می توانیم مشکلاتی که جامعه اسلامی با آن مواجه است را برطرف کنیم. 
حسینی درباره برنامه های درنظر گرفته شده برای متسابقان خارجی جهت آشنایی ایشان با نمادهای نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز گفت: چند سالی است که ما با همکاری دوستانمان در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و جامعة المصطفی(ص) العالمیة برنامه ریزی های خوبی را انجام داده ایم که شرایطی را برایگفت و گوی فرهیختگان فرهنگی و قرآنی جمهوری اسلامی ایران با این عزیزان مهیا شود. در بحث بازدیدهایی که از مراکز علمی و فرهنگی و قرآنی برای ایشان تدارک دیده می شود نیز این موضوع مد نظر قرار می گیرد. در ایامی که میهمانان ما در جمهوری اسلامی ایران حضور دارند به عنوان فوق برنامه در مجموعه های مختلفی از جمله حرم امام خمینی(ره)، بیت امام(ره) در جماران، باغ موزه دفاع مقدس و … حضور پیدا می کنند. همچنین، سامانه ای را نیز برای تداوم ارتباط با ایشان برنامه ریزی کرده ایم که چنانچه تمایل به این ارتبطا داشته باشند، بتوانند از آن استفاده کنند.
دبیر سی و پنجمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم جمهوری اسلامی در پایان از تمامی نهادها و سازمان های مختلف به ویژه سازمان صدا و سیما که در برگزاری و پوشش هرچه بهتر این مسسابقات تلاش داسشتند تشکر و قدردانی کرد و گفت: امیدواریم بتوانیم کیفیت این مسابقات را ارتقاء دهیم تا انعکاس نیز خیلی بهتر و اثرگذارتر باشد.

منبع: ایکنا

انتهای پیام/

۹ اردیبهشت

گردهمایی فعالان نهج البلاغه/ از نهج البلاغه پژوهان حمایت می‌کنیم

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ نشست خبری گردهمایی «مروجان و فعالان نهج‌البلاغه» صبح دیروز با سخنرانی حجت‌الاسلام محمدتقی رهبر، مدیر مؤسسه نهج‌البلاغه در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد.

وی گفت: نهج‌البلاغه احتیاجی به معرفی ندارد، گفت: تا امروز حدود هزار تفسیر، شرح و بسط از طرف محققان شیعی، سنی و مسیحی بر نهج البلاغه نوشته شده است و به آن اخ القرآن می گویند. نهج البلاغه کتاب زندگی، حکومت، سیاست، سیر و سلوک، اخلاق و اقتصاد است. درباره نهج البلاغه در کشور ما کارهای بسیاری انجام شده، از جمله آقای دین پرور بنیاد نهج البلاغه را بنا نهادند و آیات عظام جوادی آملی و مکارم شیرازی کارهای بسیاری انجام دادند اما جای یک مطلب خالی است و آن هم اینکه نهج البلاغه در زندگی روزمره ما کجاست؟

رهبر افزود: موسسه نهج البلاغه سه سال است که جمعی از محققان را که در حوزه نهج البلاغه فعالیت می کنند، گرد آورده و در شهرهای مختلف از جمله اصفهان، سبزوار و مشهد هم دفاتری را دایر کرده است. البته در تلاشیم در استان های دیگر هم دفاتر نهج البلاغه را برپا کنیم. در این موسسه از همه افرادی که در حوزه نهج البلاغه پژوهی فعالیت می کنند، حمایت می کنیم. با علمای قم هم صحبت هایی در خصوص حمایت از این بنیاد داشته ایم. گفتگو و رایزنی با شورای عالی انقلاب فرهنگی و دانشگاه علم و حدیث از دیگر برنامه هایی است که تاکنون داشته ایم. در این گفتگوها تأکید شده که کتاب نهج البلاغه نباید در دانشگاه ها غریب واقع شود و لازم است که هر چه زودتر وارد زندگی ما شود و فرهنگ آن به دنیا معرفی شود که جای خود را پیدا کند.

مدیر موسسه نهج البلاغه با اشاره به برگزاری گردهمایی مروجان و فعالان نهج البلاغه تصریح کرد: این گردهمایی روز نهم اردیبهشت از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۲:۳۰ در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار می شود. در این گردهمایی اندیشمندان و محققان این حوزه به همراه تشکیلات و نهادهایی که در حوزه نهج البلاغه فعالیت می کنند، جمع می شوند و مباحث مرتبط با این موضوع را با یکدیگر تبادل می کنند. با مسئولان امور مساجد کشور هم صحبت هایی داشته ایم و گفته ایم که نهج البلاغه باید وارد زندگی مردم شود.

رهبر اضافه کرد: تلاش می کنیم کارهایی که در این بنیاد انجام می شود موازی کاری با نهادها و سازمان های مرتبط دیگر نباشد و به نوعی مکمل یکدیگر باشیم. هدف ما از برگزاری این گردهمایی ایجاد انگیزه و تشکیل یکسری کارگروه است. بر این اساس متوجه می شویم که هر کارگروهی در چه حوزه ای می تواند فعالیت داشته باشد. برای نهادهای مختلف هم طرح های راهبردی نوشته ایم.

این نویسنده و پژوهشگر افزود: یکی از مباحثی که اخیرا مقام معظم رهبری بر روی آن تاکید دارند بحث بر سر تمدن نوین اسلامی است. بنده در حال حاضر مشغول تدوین و گردآوری اثری درباره این موضوع هستم که در یک فصل آن به موضوع تمدن آینده از دیدگاه نهج البلاغه پرداخته ام. امیدواریم این کتاب به زودی روانه بازار نشر شود. علاوه بر این در نظر داریم در آینده همایشی با عنوان «مهدویت و نهج البلاغه و حکومت عدل جهانی» برگزار کنیم. مهدویت یکی از موضوعاتی است که در دستور کار داریم چون معتقدم آینده از آنِ اسلام و نهج البلاغه ندای عدالت برای بشریت است.

رهبر اظهار داشت: با توجه به اینکه دانشگاه ها و دانشجویان عنصر مهمی در جامعه محسوب می شوند با شورای عالی انقلاب فرهنگی مکاتباتی داشتیم مبنی بر اینکه حداقل دو واحد درس مرتبط با نهج البلاغه در برنامه درسی دانشجویان قرار بگیرد. برخی از دانشگاه ها مثل امام صادق (ع) و دانشگاه علم و حدیث این گونه هستند اما متاسفانه به صورت سراسری این امر هنوز اجرا نشده است. امیدواریم که هرچه زودتر این تصمیم عملی شود.

وی در پایان گفت: گفتگوهایی هم با اعضای مجلس شورای اسلامی و مرکز پژوهشی مجلس داشته ایم و درخواست کرده ایم که فراکسیون غدیر و نهج البلاغه که در حال حاضر در مجلس وجود دارد، فعال شود. در پایان اینکه امیدواریم تشکیلات قرآنی فراوانی که در کشور وجود دارد، هر چه زودتر تبدیل به تشکیلات قرآن و نهج البلاغه شوند.

این جلسه با پرسش و پاسخ میان خبرنگاران و حجت الاسلام رهبر به پایان رسید.

منبع: مهر

انتهای پیام/

۹ اردیبهشت

مراسم« اعتکاف مهدوی» از نیمه شعبان همراه با مهد کودک

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ مراسم اعتکاف مهدوی در تاریخ ۱۲،۱۳،۱۴ اردیبهشت؛ مصادف با  ۱۵، ۱۶ و ۱۷ ماه شعبان در مسجد پنبه‌چی تهران برگزار میشود.در این مراسم خانوادگی، مهد کودکی برای  کودکان ۴ تا ۶ سال نیز در نظر گرفته شده است.

این اعتکاف در  مسجد پنبه‌چی واقع در خیابان ولیعصر (عج) بالاتر از مهدیه تهران، کوچه آقازاده برگزار می شود.

علاقه مندان برای ثبت نام با شماره ۰۹۰۳۷۶۴۵۹۵۶ تماس حاصل فرمائید.

۸ اردیبهشت

سکولار شدن آفت هیئت های مذهبی است/ هیئت های مذهبی به غنی سازی بنیه اعتقادی جامعه کمک کنند

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل ازصاحب نیوز؛ حجت الاسلام سید حسین مومنی پیش از ظهر امروز در همایش مسئولان هیئت های مذهبی مدارس علمیه اصفهان اظهار کرد: طلاب و روحانیت در راس هیئت های مذهبی قراردارند وباید نسبت به هدایت عامه مردم وعزادارن حساس باشند.

وی با بیان اینکه روحانیون و منبری های هیئت های مذهبی باید در بیان معارف و روایات را به صورت کامل نقل و مطرح سازند گفت: تقطیع کردن برخی از ورایات و احادیث و یا کامل نگفتن مطالب و معارف اهل بیت موجب ضرر رساندن به آنها شده و ابهام در ذهن عزادار ایجاد می کند.

معاون تهذیب و تبلیغ حوزه علمیه اصفهان ابراز کرد: امروزه یکی از بزرگ ترین آفت های هیئت های مذهبی، تهی شدن آنها از معارف غنی اهل بیت(ع) است، روحانی و منبری در هر هئیت وظیفه دارد موضوعات مبتلا به  و معارف اصلی اسلام را بیان کند.

وی با اشاره به جنگ اعتقاداتی  که دشمن علیه شیعیان و مسلمین راه  انداخته است،  تصریح کرد: یکی از کارکردهای هیئت های مذهبی که با حضور روحانیت و طلبه  آگاه و هوشیار محقق می شود، غنی ساختن بنیه اعتقادات عوام جامعه است.

حجت الاسلام مومنی خاطرنشان کرد: سکولار شدن هیئت های مذهبی از دیگر آفت های جلسات و حلقات عزاداری  امورزی است، که متاسفانه در شهرهای مذهبی هم نیز اخیرا رواج پیدا کرده است.

وی یادآور شد:  بیان مسائل ریز سیاسی در جلسات عزاداری مورد نظر نیست ولی بیان جریان های کلی نظام و انقلاب باید توسط روحانیون و منبری ها گفته شود، که البته با ابراز تاسف شاهدیم  برخی از مسئولان هیئت های مذهبی نسبت به بیان کلیات انقلاب و نظام و رهبری و بیان سیره سیاسی اهل بیت واکنش نشان می دهند و درخواست عدم بیان از سوی منبری را دارند .

استاد حوزه عنوان کرد: افراطی گری دیگر آسیب هیئتهای مذهبی است، ما نباید دچار افراطی گری شویم، این امر نیز در دوران های مختلف حتی زمان امام صادق(ع) دیده می شد که عده ای به نام اهل غلو بودند که از سوی معصوم هم ترد شدند.

معاون تهذیب حوزه علمیه اصفهان افزود: ما باید حدود و مرزهای عزاداری های سنتی در جلسات  خود مورد توجه قرار دهیم و اصول و روشهای صحیح عزاداری را برای مردم تبیین کنیم.

وی اذعان کرد: جلسات عزادرای سیدالهشدا(ع) باید معرفت افزا باشد و صرف به برگزاری جلسه قابل قبول نیست، عزاداری های و جلسات دعاهای ما باید گره خورده با مباحث معارف اهل بیت(ع) باشد.

حجت الاسلام مومنی گفت: جلسات ما باید به نحوی برگزارشود که رضای امام زمان(عج) به دنبال داشته، لذا رقابت جویی در جلسات عزاداری زیاد مورد ارزش نیست و هدف باید معرفت افزایی باشد.

انتهای پیام/

۸ اردیبهشت

* استاد فتحعلی اسدی ساوجی

 

فتحعلى اسدى به سال ۱۳۱۴ خورشيدى در ساوه دیده به جهان گشود٬ خاندان او از عشایر دشت مغان بودند كه به هنر و هنرمندى نزد ایل مشهور و شهرتى خاص داشتند.این ایل زمان شاه عباس صفوى به تهران و ساوه و اطراف تهران پراكنده و نقل مكان كردند و ایل اسدى هم به ساوه كوچ داده شدند. پدر فتحعلى اسدى به نام حمداللَّه خان اسدى یكى از نوازندگان خوب بود كه در نواختن سازى به نام چوگور استاد بود و بعداً به نواختن ساز تار روى آورد كه در نواختن این ساز هم مهارت كافى بدست آورد.

حمداللَّه خان اسدى٬ مردى بود كشاورز كه در چهار فرسنگى شهرساوه مزرعه اى داشت كه به كار كشاورزى سرگرم بود و چون در نواختن ساز چوگور استاد بود و از موسيقى ایرانى بهره مند بود٬ لذا براى فراگيرى ساز تار و نواختن این ساز٬ در هفته سه روز٬ با اسب و قاطر فاصله بين مزرعه و منزل هنرمندى به نام فخيمى كه از شاگردان مرحوم درویش خان بود٬ طى میکرد و نزد این هنرمند مشق تار مىكرد٬ حمداللَّه اسدى هر روز در منزل اوقات فراغت را به تمرین و نواختن تارمشغول میشد و این امر موجب گشته بود تا گوشهاى طفل چهار ساله او فتحعلى اسدى با نواى دل انگيز موسيقى و صداى تار انس و الفتى پيوسته پيدا نمایند به طورى كه بيشتر شبها با نواى تار پدر به جاى لالائى مادر به خواب خوش و ناز فرو میرفت.

موسيقى با خون و تمام وجود این كودك عجين شده بود به طورى كه از همان كودكى شروع به نواختن ضرب كرد و پدر را در نواختن ردیفهاى موسيقى ایرانى به طور سينه به سينه همراهى مىكرد ولى همه هوش و حواس متوجه مضرابها و پنجه هاى شيرین پدر بود كه هنگام نوازندگى با تار او را مشغول میداشت و هر وقت كه پدر او به مزرعه میرفت وى ساز پدر را در بر میگرفت و شروع میكرد به تقليد از پدر به نواختن تار و چون كوك ساز به هم مىریخت پدر این وضع را از او جویا مىشد و او از ترس از این موضوع اظهار بى اطلاعى میكرد. پس از دو سال تمرین دور از چشم پدر٬ روزى هنگام تمرین٬ پدر او ناگهان وارد مىشود و او در آن لحظه آهنگ «مریم جان» مرحوم منوچهر شفيعى را تمرین میكرد كه پدر خيلى خوشش آمد و او را تشویق كرد و ساز خود را به او به عنوان كادو هدیه كرد و او از آن به بعد بدون دغدغه خاطر به تمرین و نواختن ساز چه نزد خود و چه نزد پدر ادامه داد.

وى در سال ۱۳۳۷ به تهران آمد و در شركت بيمه ایران استخدام شد و از این به بعد بقيه اوقات او صرف نواختن و تمرین و سير و تفحص در این ساز شد و در سال ۱۳۴۳ كه با اميرناصر افتتاح هنرمند ارزنده برنامه هاى «گلها» افتخار آشنایى پيدا كرد نزد فرهنگ شریف رفت و با توجه به این كه شاگردى جهت تعليم این هنرمند قبول نمىكرد ولى بنا به خواهش اميرناصر افتتاح٬ وى را به این شرط پذیرفت تحت تعليم قرار دهد كه هر ۱۰ روز یكبار نزد وى مشغول فراگيرى ساز تار شود و او مدت سه سال نزد فرهنگ كار كرد تا داراى پنجهاى قوى و شيرین گردید. وى در سال ۱۳۴۷ توسط استاد خود فرهنگ شریف به رادیو راه یافت و در برنامه هاى مختلف رادیو ایران در اركستر شركت كرد كه بيشتر آنها روز جمعه از برنامه ویژه جمعه پخش مىگردید.

فتحعلى اسدى٬ به قدرى نظر استاد خود فرهنگ شریف را نسبت به سبك و سياق نوازندگى خویش جذب كرده بود كه استاد یك تار ساخت مرحوم یحيى را به او هدیه كرد و او سالها با این ساز انس و خو گرفته بود كه متأسفانه یك شب این ساز را از پشت اتومبيل او به سرقت بردند كه چشم وى هنوز به دنبال گمشده خود مىباشد و از ميان صدها ساز تارى كه به دست او رسيده هنوز جالى خالى ساز استاد یحيى را نتوانسته بگيرد ولى او مىگوید: «به حق تنها سازى كه توانسته مرا راضى و خشنود نماید پس از تار مرحوم یحيى ساز مهندس یوسف پوریا است كه هم از لحاظ زیبایى و هم از نظر صدا٬ بسيار شبيه ساز مرحوم استاد یحيى است كه از آن سالها بهره بردم».

گردآوری و تهیه مطالب و عکس از کانال رسمی شهر ساوه

 

 

۸ اردیبهشت

آیت‌الله بهجت می‌گفتند باید وجوهات را برای کشتن شاه مصرف کنیم

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در روزهای اخیر انتشار مطلبی درباره رأی و روش حضرت آیت‌الله العظمی بهجت ره در برابر انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم پهلوی مطرح شده است که چه‌بسا پرسش‌هایی را برای شماری از جوانانی که اطلاع چندانی از سیره و سلوک آیت‌الله بهجت ندارند ایجاد کند. بی‌شک آشنایان با شخصیت حضرت آیت‌الله العظمی بهجت ره از چندوچون حقیقت آگاهند و بی‌نیاز از تفصیلات، اصل رویکرد ایشان را می‌دانند و این دست‌ مطالب تأثیری در باور این افراد نخواهد داشت، اما عظمت شخصیت‌های این‌چنینی، چنان است که زدودن این ذره غبار از تصویر تاریخی ایشان را نیز ضروری می‌سازد و از این رو بررسی این ادعا نه به‌دلیل اعتبار آن، ‌ بلکه از باب سترگی جایگاه این بزرگمردان اهمیت می‌یابد.

چند روز پیش خبرنگاری در کانال شخصی خود، بریده‌ای را از کتاب محمد سروش‌محلاتی (جهاد در فقه معاصر شیعه) نقل کرده بود. او در کتاب خود مطلبی را به آیت‌الله گرامی نسبت می‌دهد که مضمون آن مخالفت آیت‌الله بهجت ره با انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم پهلوی است. به گزارش او مخالفت ایشان به‌علت عدم اطلاع از سرانجام قیام است و در این زمینه به مقدمه صحیفه استدلال کرده‌ و برداشت کرده‌اند که هر گونه قیام قبل از ظهور امام زمان علیه‌السلام تنها بر ناراحتی امام عج و شیعیان می‌افزاید و «من به آقای بهجت گفتم که منظور جهاد است؛ زیرا دفاع بر همه واجب است، اما ایشان گفتند که دفاع هم منظور است و بین ما بگومگو درگرفت.»

نظر فقهی آیت‌الله بهجت ره هم‌چون عمده فقهای شیعه (از جمله امام خمینی ره) بر این است که جهاد ابتدایی یا جهاد دعوت تنها با اذن امام معصوم علیه‌السلام و نائب خاص او ممکن است، اما جهاد دفاعی به این اذن خاص نیاز ندارد و در دوران غیبت نیز انجام آن با تحقق شروط و شرایط جایز و بلکه واجب است.

«مشروط است وجوب جهاد، بلکه مشروعیّت آن، به وجود امام معصوم- علیه السلام- یا نایبِ خاص او در جهاد یا در اعمّ از جهاد؛ و اما نایب عام ـ یعنی فقیه عادل ـ اظهر عدم مشروعیّت جهاد به معنای متقدّم با او است، و عدم جواز امر به آن یا اذن در آن برای فقیه است اگر چه خودش به وظیفه [ای] که احراز نموده، عمل می‌نماید… و گاهی واجب می‌شود قتال بدون حضور امام یا منصوب او، مثل اینکه هجوم نمایند بر بلاد اسلام، کسانی که بترسند از آنها بر عَلَم اسلام، به واسطه اراده استیلاء بر بلاد اسلام، یا به اسارت بردن مسلمین، یا به اغتنام اموال مسلمین و نحو اینها که در آن ضعف اسلام یا مسلمین است. و ظاهر است تحقّق آن در هجوم کفّار بر مسلمین یا اتباع کفّار که به اسم اسلام اقرار دارند و ساعی در هدم قاعده مهمّه از قواعد اسلام می‌باشند … و این قسم، دفاع است و منوط به اذن امام یا منصوب او نیست، و واجب است مطلقاً بر قادر.» (جامع المسائل، ج‌۲، ص ۳۶۶)

«جهاد به معنی اعم از مصطلح متقدّم، واجب است با سه طایفه: [١] «باغی» که خارج بر امام اصل- علیه‌السلام- است و آنها که محکوم به لحوق به ایشان می‌شوند؛ و [٢] «اهل ذمّه» از یهود و نصاری و مجوس اگر اخلال به شرایط ذمّه نمودند؛ و غیر مذکورین از اصناف کفّار، چه آنکه برای دفع فساد ایشان مثل باغی‌ها باشد، یا برای دفع مهاجمین از ایشان بر بلاد اسلام به نحوی که خوف قتل و اسر مسلمین و سبی ذراری ایشان یا بر عَلَم اسلام از ایشان حاصل شود، یا آنکه برای دعوت ایشان به انتقال از کفر به اسلام؛ پس جامع، نقل به اسلام یا ایمان یا اعطاء جزیه یا دفع فساد است.» (جامع المسائل، ج‌۲، ص ۳۷۵)

شایان توجه است که حضرت آیت‌الله بهجت نه ‌تنها در کتب فقهی خود بر جواز و وجوب جهاد دفاعی در عصر غیبت تأکید ورزیده‌اند بلکه به صراحت امثال کافری را که صرفاً به قصد سلطنت و نه مزاحمت با شعائر دینی در معرض رسیدن به حکومت است در قلمرو وجوب دفاع می‌شمارد و بیان می‌کند که حتی کشته شدن در مسیر مبارزه با او نه‌تنها جایز، بلکه واجب است و این یک علت دارد: احتمال زوال شعائر دینی در سلطنت آن فرد:

«و اگر مقصودِ کافری سلطنت باشد نه مزاحمت با شعائر دینیّه، اقرب وجوب دفاع است، زیرا سلطان کافر بر مسلمین، مخوف است با او زوال شعائر بعد از مدّتی؛ و تعرّض به قتل برای چنین خوف با تحرّی اقرب به مقصود و اهون بر مسلمین، سائغ بلکه واجب است اگر مندوحه [ای] برای دفع شر او نباشد.» (همان)

ایشان در بیاناتشان در دروس خارج حکام مسلمان تابع کفار را در حکم کفار و بلکه بدتر از آن‌ها شمرده و می‌گفتند:

«رضاخان پهلوی در آن زمان صدراعظم ایران بود، به او گفتند: مطیع ما باش. به او وعده دادند که قاجار را از بین می بریم و تو را بر مسند امور می‌نشانیم و شاه ایران می‌کنیم! و او هم برای ریاست و سلطنت دین فروشی کرد. در حقیقت این دولت انگلیس بود که حکومت می‌کرد.» (پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت)

«چه بسا اغلاط سیاسیِ سیاسیّون مسلمان امروز، به مراتب بدتر از آنهاست. استخدام و خادم کفّار شده‌اند به شرط این که رییس مسلمانان، و حاکم ممالک اسلامی باشند و آن چه کفّار می‌خواهند بکنند! نظیر رضا پهلوی در ایران و مصطفی کمال در ترکیه و سایر حکّام و رؤسای دولت‌های اسلامی فعلی، میلیون‌ها حجازی و مصری را از مذهب و فقه جعفری منحرف کردند. عجب است که اینها را می فهمیم و باز مثل آن را انجام می دهیم.» (همان)

با این شواهد معلوم می‌شود که ادعای یادشده در متن که «دفاع هم منظور است» خلاف تصریحات آیت‌الله بهجت در کتب فقهی معتبر ایشان است و ایشان نه‌تنها جهاد دفاعی در عصر غیبت را جایز و واجب می‌شمارد، بلکه دایره آن را به احتمال ازبین‌رفتن شعائر نیز توسعه می‌دهد. گذشته از تصریحات فقهی، مطالب بیان شده از سوی ایشان نیز نشان می‌دهد که ایشان با اصل قیام و تشکیل حکومت در زمان غیبت هیچ مخالفتی نداشتند.

«عدّه ای به خدمت آقای بروجردی ـ رحمه اللّه ـ رسیدند و عرض کردند: اگر فرمان دهید، ما می توانیم محمّد رضا پهلوی را از بین ببریم. ایشان فرمودند: «آیا اگر بگویم و شما هم به فرض او را از بین ببرید، و بتوانید به جای او کشور را اداره کنید، آیا شرق و غرب می گذارند آب گوارا از گلویتان پایین برود!؟». بنده علما (نه عملاً) جواب می‌دهم: در صورت عمل به دستور اسلام، می‌توانیم اداره کنیم، منتهی در صورت عمل به تکلیف، نه در صورتی که تشخیص دهیم احکام اسلام ناقص و اجرای آن برخلاف مصالح جامعه است» (همان)

«با هم خوب نیستیم و به حقوق یکدیگر تعدّی می کنیم، بعد هم اعتراض می‌کنیم و می‌گوییم: اسلام برای اداره جامعه ناقص است! در حقیقت اسلام را کنار می‌گذاریم، بعد اعتراض می کنیم و می گوییم: اسلام ناقص است و نمی تواند ما را اداره کند». (همان)

«از زمان مشروطه تاکنون تبلیغ کردند که اسلام قابل اجرا نیست. کفار و استعمارگران در دروغ گفتن و فریب دادن ماهرند و ما در فریب خوردن!» (همان)

«هرچند مقام علم بالاتر از همه مقامات دنیوی است و مقامات دنیوی در برابر آن ناچیز و ناپایدار است، ولی اگر کسی عقل و ایمان داشته باشد، حتّی اگر علم نداشته باشد می‌تواند مردم و جامعه را اداره کند؛ به شرط این که اگر علم داشت و آگاه بود، به علمش عمل کند، و اگر ندانست، از اهلش سؤال و تقلید کند.» (همان)

بنابراین قطعاً منظور آیت‌الله بهجت در نقل منسوب ازسوی آیت‌الله گرامی، عدم جواز جهاد ابتدایی نیست. (افزون بر موارد فوق ر. ک: آیت‌الله بهجت و جریان زندگی سیاسی در عصر غیبت؛ عبدالوهاب فراتی؛ فصلنامه علمی‌_پژوهشی علوم سیاسی دفتر تبلیغات اسلامی، سال دوازدهم، شماره ١، بهار ١٣٨٨). حال ممکن است کسی بگوید که ایشان به‌طور خاص با قیام امام خمینی ره در آن زمان مخالف بودند. اما شواهد موافقت آیت‌الله بهجت با اصل قیام امام خمینی ره و نیز تأیید شخص ایشان آن‌قدر پرشمار هست که اگر کسی واقعاً در پی حقیقت باشد، به‌راحتی به مقصود می‌رسد. میزان موافقت آیت‌الله بهجت با قیام بر ضد شاه به حدی بوده است که حذف فیزیکی شاه را نیز جایز و حتی در این باره توصیه‌هایی نیز می‌فرمودند.

در این راستا فرزند آیت‌الله العظمی بهجت ره، یعنی حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ علی بهجت در مصاحبه با آیت‌الله ری‌شهری می‌گوید:

«_ قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یا در آستانۀ آن، چیزی در این باره می‌فرمودند؟

_ ایشان به شدّت با انقلاب و براندازی شاه، موافق بود. اغلب هم مورد مشورت امام خمینی بودند. یاد دارم که ایشان در جلسه‌ای به امام پیشنهاد کرد که سریع‌ترین راه برای اینکه موقعیتی برای شیعیان به دست آید تا حکومت سلطنتی شاه را از بین ببرند، این است که ترتیبی داده شود که شاه توسّط محافظان خودش از بین برود و راهی هم پیشنهاد کردند. ایشان معتقد بود تا شاه دیگری بیاید و به این خباثت و قوّت برسد، فرجه‌ای ایجاد می‌شود و ما باید از این موقعیت استفاده کنیم و کارهایمان را انجام دهیم.

قبل از پیروزی انقلاب، دانشجویی ـ که الان فیزیوتراپ است ـ به من گفت: اگر می‌توانی، از آقا بپرس بالاخره شاه پیروز می‌شود، یا امام خمینی؟ من منتظر فرصت بودم. یک روز بعدازظهر دیدم که آقا رد حال وضو گرفتن، خیلی بشّاش است و در این عالم نیست، به گونه ای که متوجّه رفت و آمد ما نمی‌شود. در این گونه مواقع بود که می‌شد چیزی از ایشان پرسید و جواب گرفت؛ یعنی تا می‌خواست از آن عوالم بیرون بیاید و به این جا توجّه کند، در این بین می‌شد از او پاسخی دریافت کرد، و گرنه وقتی به این عالم می‌رسید، رازدار بود. ایشان در حال شستن صورت بود که به ایشان گفتم: آقا! بالاخره در این زد و خورد، شاه پیروز می‌شود یا آقای خمینی؟ ایشان فرمود: «بله؟» سؤالم را تکرار کردم. فرمود: «بله. آن آقای سِدِهی [۱] هم گفت که بار دوم، آقای خمینی پیروز می‌شود، و… » گفتنی است که آقا این طور مسائل را به خود، نسبت نمی‌داد.» (زمزم عرفان، ص٢۶۶ـ٢۶٧)

آیت‌الله مسعودی نیز دربارۀ دیدگاه‌های سیاسی که ایشان در درس خود مطرح می‌کردند می‌گوید: «همواره آقا می‌فرمودند: از صدر اسلام تا کنون اسلام را از بین بردند. و برخی از اوقات نیز با تعریض به شاه می‌فرمودند: «این‌ها خراب کردند؛ دین را دارند از بین می‌برند.» همچنین یادم می‌آید در سال ۴۱ و ۴۲ که امام خمینی مبارزاتش را شروع کرده بود شخصی به ایشان گفت: آقا! شما احتمال نمی‌دهید که آقای خمینی خیلی تند می‌رود؟ آقا در جواب فرمودند: «شما احتمال نمی‌دهید که ایشان خیلی کند دارد می‌رود!؟» به نظر می‌رسد مقصود از «کند حرکت کردن» با اینکه امام علیه شاه سخنرانی می‌کرد این بود که باید اعلام جهاد بدهد». (برگی از دفتر آفتاب، ص١٠٠)

حجت‌الاسلام‌والمسلمین فقهی نیز در این باره می‌گوید: «زمانی که امام خمینی را به ترکیه تبعید کرده بودند یک روز آقای بهجت در درس فرمودند: آیا کسانی نیستند بروند بعضی از این سران مملکت را بکشند.» بدین‌سان با اینکه گروه‌های بسیار با گرایش‌های متفاوت سیاسی گاه به محضر ایشان می‌رسیدند و احیاناً مخالفت خویش را با برخی از مسائل سیاسی اظهار می‌کردند، ولی ایشان هیچ‌گاه تحت تاثیر سخن آنان قرار نگرفته و پیوسته با حفظ استقلال خویش به راه راست ادامه دادند و هرگز از بداندیشان و مخالفان حمایت نکردند. بلکه بنا به گفتۀ یکی از علمای برجسته نظام مقدّس جمهوری اسلامی که افتخار شاگردی ایشان را داشته اند: «بعضی از فضلای برجسته حوزه در اثر تشویق و تأکید ایشان به فعالیت‌های سیاسی و مبارزه با رژیم منحوس پهلوی پرداختند» (همان)

یکی از این بزرگان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی است که اصل ورود خود به فعالیت‌های انقلابی را ناشی از توصیه‌ها و تأکیدات آیت‌الله العظمی بهجت ره می‌داند: «همان‌طور که اشاره کردم در موقعی که نهضت حضرت امام رضوان‌الله‌علیه و نهضت روحانیت شروع شد و داستان مدرسه فیضیه روی داد، مرحوم آقای بهجت ضمن اظهار حساسیت و تأسف نسبت به این مسائل اصرار می‌کردند که سعی کنید این حوادث را ضبط کنید. ممکن است چندی بگذرد و اینها فراموش بشود یا تحریف بشود و مؤکداً اصرار می‌کردند که نگذارید اینها فراموش بشود و خود ایشان هم در مقام محکوم کردن اینجور کارها و زشتی و عظمت گناه و فجایعی که انجام می‌گرفت به صورت‌های مختلف یک نوع مسئولیتی برای خودشان می‌دانستند که اینها را زنده نگه دارند.

همین که ایشان اصرار می‌کردند به هر حال ما هم روی علاقه‌ای که داشتیم و می‌دانستیم ایشان بی‌جهت به یک چیزی تأکید نمی‌کنند از همان‌وقت‌ها به فکر این افتادیم که این مسائل را دنبال کنیم چون بالاخره وقتی آدم بخواهد قضایایی را ثبت بکند و یادداشت بکند و اینها باید اطلاعات دقیق داشته باشد، ناچار باید حضور داشته باشد بپرسد تحقیق کند تا دقیقاً ثابت بشود یعنی واقعیت آن‌طور که هست ثبت بشود و جلوگیری بشود از تحریف‌ها و اینها. به این مناسبت کم‌کم و روزبه‌روز جریانات مبارزات داغتر می‌شد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبری‌ها و زندان و تبعید و اینها پیش می‌آمد به این مناسبت‌ها ایشان هم اشاراتی می‌فرمودند یا اشاره‌ای که مثلاً چه باید کرد و اینها، گاهی حرف‌های خیلی ساده ایشان می‌توانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت می‌کردند بخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، به‌خصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی من بخواهم بطور زبان ادبیات روز عرض بکنم مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام رضوان‌الله‌علیه و سایر مراجع یک بُعدش ضعیف بود و آن بُعد تبلیغاتی و فرهنگی‌اش بود. و اتفاقاً ایشان روی این بُعد از مبارزات تکیه می‌کردند، ما را هل می‌دادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث این شد که ما در این فعالیت‌ها در حدّ توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بخصوص به بُعد تبلیغاتی و فرهنگی‌اش اهمیت بدهیم. اینکه من عرض کردم محرّک من در شروع این فعالیت‌ها این بوده همین جهت بود که ایشان تأکید می‌کردند برای بخصوص تقویت بُعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنّی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان می‌دانستیم و در حدّی که ازمان برمی‌آمد دنبال می‌کردیم.» (سایت حوزه به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت ره)

حضرت آیت‌الله تحریری نیز درباره سلوک سیاسی آیت‌الله بهجت می‌گوید: «ایشان زیاد به مسئله مشروطه و بزرگان مشروطه عنایت داشتند. مرحوم شیخ فضل‌الله نوری و معاصرینشان مثل مرحوم طباطبایی را مکرر به جلالت یاد می‌کردند. گاهی ریز مسائل مشروطه را مطرح می‌کردند. از زمانی هم که امام رضوان‌الله‌علیه انقلاب را شروع کردند، به‌گونه‌ای می‌شود گفت در باطن همراه امام بودند؛ مؤید امام بودند. قضایایی نقل شده که ایشان برای صحت امام چه دستوراتی می‌دادند. بعد از انقلاب هم وقتی امام در قم بودند، ارتباط ایشان با حضرت امام رضوان‌الله‌علیه ارتباطی تنگاتنگ بود. البته سبک امام رضوان‌الله‌علیه را نداشتند که مستقیماً وارد مسائل بشوند. این اواخر هم با مقام معظم رهبری ارتباط داشتند. مقام معظم رهبری خدمت ایشان می‌رسید و رهنمود می‌گرفت و ایشان نظریاتشان را اظهار می‌کردند و سفارشاتی مکرر برای سلامتی مقام معظم رهبری بیان می‌کردند حتی ایشان فرمود: «شما خیلی مسافرت نکن». این اواخر برای اینکه جان ایشان حفظ بشود.» (پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت)

حجت‌الاسلام و المسلمین محمودی نیز در این باره می‌گوید:

«ایشان در انقلاب از پشتیبان‌های سخت و محکم انقلاب بود و برای انقلاب بسیار دعا می‌کرد. گاهی دستورالعمل‌هایی به افراد می‌داد. ایشان رفیق امام هم بودند. وقتی مرحوم امام به رحمت خدا رفت ایشان می‌خواست یک فاتحه‌ای بگیرد. در آن وقت هم متأسفانه چند نفر دور ایشان را گرفته بودند که وجود آنها اطراف ایشان برای‌شان خیلی سنگین تمام می‌شد و نزد انقلابی‌ها وجهه خوبی نبود. خدا مرحوم آقا سید صادق شمس را رحمت کند. من جمعه خانه ایشان بودم که به یک طلبه گفت: اعلام کن فردا در مسجد فاطمیه فاتحه است. یکی از طلبه‌های انقلابی در آن مجلس بود. به او گفتم بلند شو و با من بیا. او را بردم به جامعه مدرسین و گفتم: فردا آقای بهجت می‌خواهد برای امام خمینی فاتحه بگیرد، پلاکاردش را بنویسید. یکی از آنها گفت چون مراسم‌ها زیاد است و می‌ترسیم جمعیت کم شود، نمی‌توانیم همه مراسم را هم‌زمان قرار دهیم و لذا باید در طول هم باشد؛ صبر کنید تا نوبت ایشان بشود. تا گفت: باید نوبت ایشان بشود، من خیلی عصبانی شدم و داد زدم و گفتم: آقای بهجت می‌خواهد فاتحه بگیرد آن وقت شما می‌گویید باید در نوبت باشد؟ با عصبانیت گفتم: بنویس ایشان جمعه اینجا فاتحه دارد. به آن طلبه هم گفتم: پلاکاردها را می‌گیری و می‌بری نصب می‌کنی. حتی مکان نصب اعلامیه‌ها را هم مشخص کردم؛ گفتم در مسجد اعظم، مدرسه فیضیه، مدرسه خان و مسجد فاطمیه نصب کند.

آقای بهجت به آقا سید صادق گفته بود: «ما با امام در یک رابطه‌ای بودیم که نه کسی می‌تواند بفهمد و نه باید بفهمد، ولی گفتند کذا و کذا (شایعاتی درست کردند)». بعد گفته بودند: مراسم من باید ارزان تمام شود.

من با خود می‌گفتم که خدایا نکند کسی نیاید! ولی وقتی فردا صبح آمدم، دیدم مسجد پر است و خودم در حیاط ایستاده بودم. آقای بهجت من را که از دور دید یک لبخندی زد. می‌دانست که ما مقدماتی را آماده کردیم و  اعلامیه‌هایی نصب کردیم. الحمدلله مسجد هم خیلی شلوغ شد و مجلس خوبی برگذار شد. این درباره امام، اما در رابطه با آقای خامنه‌ای هم ایشان نامه‌ای نوشته بودند به این مضمون که: من همان نظری که به امام دارم به شما هم دارم. رابطه ایشان با آقای بهجت خیلی زیاد بود، مقام معظم رهبری هم نسبت به ایشان ارادت ویژه‌ای داشت و بسیاری از کارهایشان را با مشورت ایشان انجام می‌داد و ایشان هم جواب می‌داد.» (پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت)

اما گذشته از شاگردان آیت‌الله بهجت، فرزند ایشان، حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت که به توصیه و تأکید علامه جعفری عمر خویش را صرف ثبت حیات و کلمات پدر بزرگوارش کرده است به‌طور ویژه درباره رابطه آیت‌الله العظمی بهجت و امام خمینی ره می‌گوید: «اوایل انقلاب با مرحوم امام جلساتی داشتند. در ایام مبارزه، مرتباً با هم رفت‌وآمد می‌کردند. مرحوم والد پیشنهاد‌هایی هم برای مبارزه می‌دادند. همچنین می‌گفتند: «مرتبه دوم، پیروزی با ایشان است؛ ولی دعا می‌کنیم برای بعدش مشکلی پیش نیاید.» حدود سال ۴٢ _ شاید در آخرین ملاقات پیش از تبعید مرحوم امام _ به ایشان گفتند: حداقل باید چهل نفر متخصص مهذّب به‌همراه داشته باشید تا در مواقع لازم، حاضر باشند؛ شما باید این‌ها را تربیت کنید و داشته باشید. این هم نمی‌شود، مگر اینکه یک فُرجه‌ای برای این‌ها باشد؛ و این فرجه هم محقق نمی‌شود، مگر اینکه آن کسی که الآن چکمۀ ظلم خود را به مذهب و مردم گذاشته، با چندین نحو اِفشایش کنیم و هم با چندین طریق مختلف برنامه‌ریزی داشته باشیم که او را از میان ببریم و حتی وجوهات را برای کشتن شاه مصرف کنیم. اگر او خودش حذف شود، یکی دیگر را سر کار می‌آورند که در ابتدای کار ضعیف است و نمی‌تواند فشار بیاورد. فشار بر روحانیت کاهش می‌یابد و ما خواهیم توانست کار اصلی خودمان را انجام دهیم. حضرت امام کاملاً گوش دادند و بعد سرشان را بلند کردند و درحالی‌که با دست، چهار انگشت خود را نشان می‌دادند، گفتند: «چهار نفر هم ندارم!» مرحوم پدر می‌فرمودند: «اولین کسی که مرا به آقای بروجردی معرفی کرد، آقای خمینی بود. اولین کسی که در قم با او دوست شدم، آقای خمینی بود و بیشترین رفت‌وآمد را هم با ایشان داشتم.»

می‌فرمودند: «از همان اوائل ورود به قم، آقای خمینی خیلی از آقای قاضی می‌پرسید و من خیلی تعجب می‌کردم؛ ولی بعد دیدم خود ایشان هم اهل این مسائل است.» من پرسیدم: «یعنی ایشان هم اربعینی طی کرده بود؟» فرمودند: «بله، بله.» تعریف می‌کردند که ایشان از بعضی از چیزهایی که خیلی به آن علاقه داشت، پرهیز می‌کرد. در مهمانی در منزلشان غذا قورمه‌سبزی بود؛ ولی ایشان حاضر نشد بخورد. پرسیدم: «چرا نمی‌خورید؟ دوست ندارید؟» گفت: «خیلی دوست دارم؛ ولی می‌خواهم نخورم.» یعنی مشغول ریاضت بوده‌اند.

یادم هست مرحوم آقا روزی فرمودند: کرامت‌هایی از ایشان می‌دانم که هیچ‌کس از آن اطلاعی ندارد. در میان مراجع، تنها کسی که از ابتدا در قم با مرحوم پدرم رفاقت و رفت‌وآمد داشت، امام‌خمینی بودند. شاید علتش این بوده که آقاشیخ‌نصراللّه خلخالی که دوست صمیمی مشترک هر دو بود، پدرم را به‌عنوان شاگرد آقای قاضی و مرحوم غروی اصفهانی به ایشان معرفی کرده بود.

در همان سال‌های ۳۹ و ۴۰ شمسی وقتی مرحوم امام به بیماری تب مالت مبتلا شدند، همراه پدرم به عیادت ایشان رفتیم. خود ایشان هم شبیه همین بیماری را گرفتند و بیماری‌شان هم طول کشید. در مدت بیماری، مرحوم امام به عیادتشان می‌آمدند. پدرم می‌فرمودند: «هر کتابی را که از آقای خمینی به امانت می‌خواستم، به هر تعداد که بود، می‌داد. حتی اگر خودش هم لازم داشت، فوری می‌داد. به هنگام مسافرت تابستان یا ماه رمضان که کتاب‌ها را برمی‌گرداندم، گاهی یک گاری می‌شد؛ به‌خصوص سال اولی که آمده بودم؛ چون کتاب‌هایم در نجف مانده بود.»

پس از رحلت آیت‌الله‌العظمی بروجردی، مرحوم امام مکرر با مرحوم ابوی رفت‌وآمد داشتند. پدرم مطالبی را دربارۀ نهضت به مرحوم امام پیشنهاد می‌کردند؛ برای مثال، ایشان به امام خمینی می‌گفتند: «خوب است نشریه‌ای باشد و جنایات گذشته و حال رژیم را باهم منعکس کند تا جنایات گذشته از یاد مردم نرود.» پس‌ازآن، نشریه‌ای منتشر شد و چنین کارهایی را می‌کرد. این‌گونه مطالب را فقط با خود مرحوم امام درمیان می‌گذاشتند و کمتر پیش می‌آمد به‌وسیلۀ دیگران انتقال دهند. بعد از انقلاب هم با امام رفت‌وآمد داشتند و اگر چیزی بود، یادداشت می‌فرستادند. البته پس از انقلاب، دیدارهای عادی ایشان مثل سابق ممکن نبود و بیشتر باهم مکاتبه می‌کردند یا پیغام می‌دادند؛ هرچند ارتباط از راه‌های غیرعادی هم داشتند. در سال‌های پس از انقلاب برخی از علمای بزرگ که از اشخاص سرشناس کشور بودند، خدمت حضرت امام رسیده بودند و از ایشان تقاضای درس اخلاق کرده بودند. ایشان فرموده بودند نزد آقای بهجت بروید و تقاضا کنید درس اخلاقی برای شما بگذارند. گفته بودند ایشان نمی‌پذیرد. فرموده بودند: «اصرار کنید تا بپذیرد.» آقای مشکینی، آقای آذری قمی و آقای میانجی مرتب می‌آمدند و موضوع را مطرح می‌کردند؛ ولی آقا نمی‌پذیرفتند.

شبی درِ خانه را زدند و ایشان در حال مطالعه بودند؛ اصرار کردند که خودشان در را باز کنند. وقتی رفتند و زود برگشتند، دیدم ناراحتند و مشغول قدم‌زدن و فکر کردن هستند. پرسیدم چه کسی بود و چه شده، فرمودند: «ایشان را بردند.» منظورشان حضرت امام  بود. به ایشان گفتم : «شاید شایعه است و کسی همین‌طوری به دم در آمده و یک چیزی گفته است. مگر کسی جرأت دارد؟» فرمودند: «از اطرافیان آقای خمینی بود و آمده بود و می‌گفت حال آقا بد است. او را به تهران می‌بریم. پیغام داده‌اند الآن در راهیم؛ ایشان خواسته‌اند دعا کنید.» فردای آن روز که ایشان از حرم برگشتند، دیگر حال ناراحتی دیشب را نداشتند و می‌فرمودند: «خدا خیلی رحم کرد و ده سال بر این مردم منت گذاشت.» بعداً فهمیدیم وقتی حضرت امام  را به تهران بردند، حالشان دوباره بد شده است، به‌طوری‌که فکر می‌کنند از دنیا رفته‌اند؛ ولی دوباره حالشان خوب می‌شود.

اواخر زندگی حضرت امام  برخی از افراد به مرحوم پدرم اصرار می‌کردند که ملاقاتی با حضرت امام داشته باشند. من هم بر این مطلب پافشاری می‌کردم. یک روز به من فرمودند: «تو چه می‌دانی، که همین دیشب ما باهم صحبت کردیم و چه مطالبی ردوبدل شد!» درحالی‌که حتی با تلفن هم صحبت نکرده بودند.

مرحوم والد در اواخر عمر شریفشان فرمودند: «آقای خمینی قبل از وفاتشان با من خداحافظی کردند، در چه حالی و چه جمالی. من پنج‌شنبه در مسجد نشسته بودم و مشغول تعقیبات نماز صبح بودم که ایشان با صورت خندان آمد و از جلوی من رد شد. چقدر زیبا و با جمال و… بود. معلوم بود از اعمال خودش راضی‌ است و پیش خدا مشکلی ندارد.» (آرشیو دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت)

آیا ممکن کسی که تا این حد با امام خمینی ره رابطه و صمیمیت داشته، با نهضت و قیام او مخالف باشد و این مخالفت را هم صرفاً برای یک نفر نقل کند و به خود او و اطرافیانش یا شاگردان خودش نگوید و بلکه امام ره را با تعبیرات مختلف تأیید کند و حتی شاگردان خود را برای ورود به عرصه مبارزه توصیه و تشویق نماید؟ آیا از سوی دیگر ممکن است امام خمینی ره که به‌شدت نسبت به حجتیه و افکار منحرف آن‌ها حساس بود و کوچک‌ترین تأییدی نیز نسبت به رویه آن‌ها نداشت، با کسی رفاقت و صمیمیت نزدیک داشته باشد که مروج همان اندیشه باشد و مخالفت خود را نسبت به اندیشه او اظهار نکند؟ آیا ممکن است امام خمینی ره کسی را به‌عنوان استاد اخلاق اعضای مجلس خبرگان رهبری معرفی کند که با اصل و اساس اندیشه قیام حکومت اسلامی مخالف باشد؟ تنها احتمال ممکن ابراز نگرانی از آینده قیام است که در متن گفته‌های ایشان آمده و تأکید کرده‌اند که «دعا می‌کنیم برای بعدش مشکلی پیش نیاید» و این چیزی نیست که مختص به آیت‌الله بهجت باشد، ‌ بلکه نگاهی کوتاه به صحیفه امام خمینی نشان می‌دهد که ایشان هم همواره نسبت به مراقبت از حفظ انقلاب در مسیر صحیح هشدار می‌داده‌اند. البته ممکن است آیت‌الله بهجت با بصیرت و معرفت باطنی که نسبت به افراد داشته‌اند، از تحولات و آینده آن‌ها مطلع بوده و به نحو کلی هشدارهایی خصوصی را آن‌ها می‌داده‌اند که نسبت به آینده خودشان در مسیر انقلاب مطمئن نباشند.

یکی دیگر از جنبه‌های مهمی که رضایت آیت‌الله العظمی بهجت را از اصل انقلاب نشان می‌دهد روابط و تأییدات ایشان نسبت به رهبر معظم انقلاب است. حجت‌الاسلام و المسلمین بهجت درباره رابطه پدرش با رهبر معظم انقلاب نیز می‌گوید:

«مرحوم پدر معمولاً وقتی مقام معظم رهبری در پست و مسئولیتی قرار می‌گرفتند، نامه‌ای به ایشان می‌دادند. در همان موقعِ رهبری هم نامه‌ای برای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نوشته بودند؛ ولی این‌بار خودشان نامه را در صندوق پستی سر کوچه انداخته بودند. ازقضا این صندوق پستی مدتی بررسی نشده بود؛ لذا نامه پدر کمی دیر به دست ایشان رسیده بود. متن نامه‌های ایشان معمولاً دعا و موعظه بود. مقام معظم رهبر هم نزد ایشان می‌آمدند و از ایشان دعا و تذکر می‌خواستند. این روابط طی این سال‌ها بدون سروصدا ادامه داشت. مرحوم پدرم هرگاه احساس خطر می‌کردند به ایشان پیغام می‌دادند. با رهبر انقلاب بسیار صمیمی بودند و مراقب ایشان بودند. در ابتدای رهبریِ ایشان فرموده بودند: «من متعهدم که اگر به موازینی که نسبت به آن مستحضرید، عمل کنید، شما را تنها نگذارند.» تعهد معنوی کرده بودند و دائماً هم مراقبت می‌کردند. معتقد بودند حالا که ما کاری از دستمان برنمی‌آید، حداقل باید کاری کنیم که کسانی که متکفل این کار شده‌اند، توفیق پیدا کنند. کسی آن‌ها را فریب ندهد و حکم خلاف از آن‌ها نگیرد. انواع خطرهایی که در چنین سِمَتی ممکن است به‌وجود آید، برمی‌شمردند. مضمون فرمایش‌های ایشان این بود که برخی خطرها را فقط خدا باید آدم را در آن‌ها حفظ کند و فقط معصوم است که حفظ می‌شود. در این موارد باید با دعا پشتیبانی کرد. برخی خطرها هست که آدم عاقل از پس آن برمی‌آید. خطرهایی هم هست که باید خدا تعیین کند چه کاری انجام شود.

ایشان بسیار مراقبت می‌کردند که قصور یا تقصیری پیش نیاید؛ چون هر چه می‌شد، آثارش برای کشور بود. ما هم این را حس می‌کردیم. شدت اضطراب ایشان از خطراتی که ممکن بود پیش بیاید، مشهود بود. هرگاه احساس خطری می‌کردند، متوسل می‌شدند و گاهی هم پیغام می‌دادند. از جریان‌های پس از انقلاب بسیار خائف بودند. برای مقام معظم رهبری هم مطالب و نکاتی را بیان می‌کردند. مدتی پیش از رحلت، برای مقام معظم رهبری  پیام دادند که «خطری بسیار مهم و جدی در پیش است. ما هرچه توانستیم، انجام دادیم که اتفاقی نیفتد؛ بقیه‌اش دیگر با شماست.» یادم هست یکی پرسید: «آیا منظورتان آمریکاست؟» پدرم فرمودند: «بالاتر از اینهاست.» مقام معظم رهبری هم خودشان خیلی به ارتباط‌داشتن با آقا عنایت داشتند. ایشان بسیار متواضع هستند. یک‌دفعه کمی زود به دیدن مرحوم ابوی آمدند. آقا پس از نماز مغرب و عشا عبادتی داشتند. ما قرار گذاشته بودیم پس از پایان این عبادت با ابوی ملاقات کنند. تقریباً ده دقیقه مانده بود. به بنده فرمودند: «شما همین‌جا بنشین و برای ما صحبت کن. با آقا کاری نداشته باش تا کارشان تمام شود.» مراقب بودند ابوی اذیت نشوند. حتی آقازاده‌های مقام معظم رهبری هم مراقب بودند. آن‌ها هم مرتب پیش حاج‌آقا می‌آمدند و طالب تذکرهای ایشان بودند. پدر هم احترام می‌کردند. الحمدالله آقازاده‌های ایشان هم در زیّ طلبگی ممتازند. شاید تنها دو نفر بودند که به‌طور حقیقی به آقا محبت داشتند و نسبت به ایشان حسادت نمی‌ورزیدند یکی از آنها مقام معظم رهبری بود. کسانی دیگر بودند که به ظاهر اظهار تواضع می‌کردند، ولی در باطن بزرگ‌ترین خنجرها را با کلام و رفتارشان به قلب ایشان زدند. در یکی از دیدارهایی که با مقام معظم رهبری داشتم، وقتی از برخی از کرامت‌های مرحوم پدر با ایشان صحبت می‌کردم ایشان فرمودند: «بله، ایشان بالاتر از این حرف‌ها بود، اگر کسی مقداری مراقبه داشته باشد به این کرامت‌ها  می‌رسد؛ ولی ایشان بالاتر از این حرف‌ها بود». همچنین فرمودند: «من هر شب  به خواندن سوره یاسین برای ایشان مشغولم و از خدا خواسته‌ام تا آخر عمر ایشان را فراموش نکنم و ایشان هم مرا فراموش نکند.» مرحوم پدر هم احترام خاصی برای مقام معظم رهبری قائل بودند؛ خیلی از مسائل و سؤال‌هایی  را که پنهان می‌کردند و به کسی پاسخ نمی‌دادند، اگر از سوی ایشان مطرح می‌شد پاسخ می‌دادند.» (آرشیو دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت)

نگارنده نیز خود به‌عنوان کسی که چند سال پیش توفیق رفیقش بود و در دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی بهجت ره حضور داشته، مطالبی را از شخص حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت درباره روابط آیت‌الله العظمی بهجت و رهبر معظم انقلاب و دیدارهای منظم و مستمر شخص ایشان و دفترشان با آیت‌الله بهجت شنیده است که به‌دلیل پرهیز از اتکا به حافظه از نقل آن خودداری می‌کند، با این امید که روزی خود ایشان این بخش مهم و اساسی از تاریخ انقلاب را منتشر کند.

بی‌شک آیت‌الله بهجت ره در نوع قیام و مبارزه با رژیم شاه با امام خمینی ره تفاوت نظرهایی داشته یا در اداره شکل و شیوه اداره حکومت سلیقه و نظر خاص خود را داشته‌اند، اما اصل موافقت ایشان با مبارزه و قیام چیزی نیست که بتوان در آن تردید کرد. یکی از موارد مخالفت آیت‌الله بهجت ره با امام خمینی مسئله رأی‌گیری بوده که ایشان معتقد بود نیاز به رای‌گیری و جمهوری شدن نوع حکومت نیست و امام خمینی ره شخصاً باید به‌عنوان فقیه تصدی امور کرده و مناصب را مستقیماً تعیین و منصوب نماید. آیت‌الله تحریری در این باره می‌گوید:

«ایشان به حکومت اسلامی معتقد بود. مسأله‌ای بالاتر از جمهوری اسلامی. حکومت اسلامی به نظر ایشان این است که وقتی فقیهی در رأس قرار گرفت، دیگران باید تبعیت بکنند. رأی‌گیری و اینها خیلی دخالت ندارد؛ چون مشروعیت حکومت اسلامی از جانب خدای متعال است. شب ۱۲ فروردین سال ۵۸ که فردایش قرار بود رفراندوم انجام بشود، ایشان اطلاعیه‌ای داده بودند که در مسجد خوانده نشد. اساتید قم، با واسطه، بنده را فرستادند که درباره علت عدم قرائت نامه تحقیق کنم. آقای سید صادق شمس این نامه را از آن منبری گرفته بود. خیال می‌کرد مثلاً شاید مطلبی داشته باشد که شخصیت ایشان زیر سؤال برود. بنده مطلب را از آقای شمس سؤال کردم. ایشان گفت: اجمال نامه این بود که ما حکومت اسلامی را قبول داریم و خطاب به امام کرده بود که اگر شخصیتی مثل شما در رأس بیاید، ما حکومت را می‌پذیریم؛ والا نه.» (همان)

سید طاها بصیری

۷ اردیبهشت

امام سجاد(ع) تشکل شیعه را انسجام بخشید/ اعجاز حضرت زین العابدین

حجت الاسلام علوی تهرانی در مورد شرایط دوران امام سجاد(ع) گفت: حضرت امام زین‌العابدین در سخت‌ترین شرایط و در سنّ ۲۴ سالگی به امامت رسیدند. بعد از جریان کربلا، امام وارد جامعه‌ای شدند که درباره آن فرمودند: «ما در تمام مکه و مدینه، ۲۰ خانواده طرفدار خود نداریم» این جمله نشان از عدم شناخت مردم نسبت به امام است.

وی ادامه داد: از سوی دیگر، حاکمیت نیز گستاخ شده بود. تقریبا اکثر مردم، لطف و محبت رسول خدا به سیدالشهداء را دیده بودند. شهادت مظلومانه امام حسین بدست آنان، نهایت گستاخی است. امام زین‌العابدین طبیعتا سابقه سیدالشهداء نزد پیامبر را ندارند [چون در عصر رسول خدا به دنیا نیامده بودند] لذا شهادت ایشان بسیار راحت‌تر می‌توانست اتفاق بیافتد.

وی افزود: اما می‌بینیم که امام در طول ۳۴ سال امامت خود زمینه را فراهم کردند تا طرفداران تشیع، از تعداد ۲۰ خانواده به دانشگاهی ۴۰۰۰ نفری در زمان امامان بعد از خود، افزایش پیدا کند. علت این تغییر، رفتار حکیمانه امام زین‌العابدین بوده است.

بررسی سیره امام سجاد (ع) در ۳ بخش

علوی تهرانی گفت: اول اینکه مقطع زندگی ایشان، زمانه منع تدوین حدیث بود. یعنی کسی اجازه نداشت تا حدیثی بنوسید. لذا شیعیان زمینه‌ای برای برقراری ارتباط با امام خود نداشتند، چون امام نمی‌توانستند روایتی را مطرح کنند. به همین جهت، حضرت معارف را با زبان دعا مطرح نمودند.

وی افزود: امام دعا را تعلیم فرمودند و نزدیکان هم آن را نوشتند. بنابراین بیان معارف و تعلیمات شیعه تعطیل نشد. فقط روش بیان آن متفاوت شد، آن هم به روش دعا. اگر مردم از نگارش حدیث منع داشتند و نتوانستند روایات را در اختیار بگیرند، اما با این حرکت، توانستند دعا را زیر لب ترنّم کنند. بواسطه ترنّم دعا، هم معارف شیعه ترویج شد و هم پایه‌های وحدت در جامعه شیعه شکل گرفت.

وی ادامه داد: دوم اینکه با وجود منع حدیث، حضرت روایات متعددی را بیان کردند که در آنها، مردم به صورتهای مختلف به خواندن قرآن تشویق و ترغیب شده بودند. از جمله احادیثی در باب: فضیلت ختم قرآن در مکه، فضیلت ختم قرآن در طول ماه و … چون حکومت با خواندن قرآن مشکلی نداشت، لذا با نشر چنین احادیثی نتوانست مخالفت کند. امام نیز مسائل اجتماعی و سیاسی را مطرح نمی‌کردند تا حکومت دلیلی برای تقابل با ایشان نداشته باشد.

علوی تهرانی گفت: وقتی مردم به سراغ خواندن قرآن می‌روند، سؤالاتی از قرآن برای آنها مطرح می‌شود که طبیعتا در پی پاسخش هستند. امام در طول ۳۴ سال امامت خود، از فرصت مناسک حج در مکه استفاده کرده و در میان عموم حاضر می‌شدند. مردم سؤال می‌پرسیدند و امام در پاسخ به سؤالات، معارف دین را تبیین می‌کردند. به این ترتیب جامعه شیعه، حول محور قرآن بر مبنای فرمایش امام، منسجم و یکپارچه می‌شود.

وی در پایان اظهار داشت: سومین کار امام که موجب انسجام تشکّل شیعه شد، اقامه عزای حضرت سیدالشهداء بود. در طول دوران امامت، امام اقدام به نمادسازی می‌کنند. وقتی گوسفندی ذبح می‌شود، امام ذکر مصیبت می‌کنند. وقتی طفل شیرخواره‌ای را می‌بینند، یاد حضرت علی‌اصغر می‌کنند. وقتی غذا و آب می‌آورند، عطش و گرسنگی پدر بزرگوارشان در کربلا را متذکر می‌شوند. اقامه عزای حضرت سیدالشهداء باعث حفظ دین در جامعه است. امام زین‌العابدین با این ۳ شیوه، تشکّل شیعه را انسجام بخشیدند تا زمینه برای امام باقر و امام صادق (ع) فراهم گردد.

یکی از مشکلات زمان امام سجاد (ع)، جهل مردم بود

آیت الله محمدعلی جاودان نیز در مورد اقدامات امام سجاد(ع) گفت: هر امام نسبت به زمان خود وظیفه‌ای دارد و طبیب زمان خود است و باید متناسب با بیماری زمان خود، راه حلی متناسب ارائه کند. یکی از مشکلات زمان امام سجاد (ع)، جهل مردم بود. مردم نسبت به دینشان جاهل بودند؛ زیرا حکام قبلی سعی کردند تا تمام مواریث پیامبر (ص) را از بین ببرند و در طول این سال‌ها فقط زمان حکومت امیرالمؤمنین (ع) استثناء بود. برای حل این مشکل، امام سجاد غلامان زیادی را خریدند و تربیت کردند و آزاد کردند. نام پدربزرگ‌های برخی اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) مثل زراره و محمد بن مسلم، نام‌هایی غیر عربی است و ما احتمال می‌دهیم که این شاگردان از نسل همان غلامان آزاد شده هستند. امام سجاد یک جریان آب پاک و زلال را در کنار نهر بزرگی از آب آلوده که مردم زیادی در آن غوطه‌ور بودند، جاری نمودند. اگر کسی از بالای بلندی نگاه کند، آن جریان پاک را می‌بیند.

وی افزود: پیامبر (ص) برای اینکه قرآن بماند، طرح داشتند و یکی از این طرح‌ها ترغیب مردم به سوادآموزی بوده‌است که بتوانند قرآن را بخوانند و بنویسند و در خانۀ خود داشته باشند. در مورد طرحی که پیامبر داشتند، اطلاعاتمان اندک است.

وی گفت: امیرالمؤمنین (ع) در طول دورانی که حکومت نمی‌کردند هیچ سخنی از غدیر نگفتند. چرا؟ چون اگر چیزی می‌فرمودند، در مقابل فرمایش ایشان احادیث زیادی جعل می‌شد و این واقعۀ مهم تحریف می‌شد.

معجزۀ امام سجاد(ع)

این استاد اخلاق گفت: در حالی که جامعه پر شده از حرف‌های دروغ و راست و کمتر کسی از حقایق دین آگاه است، امام سجاد (ع) در هر سال سی و اندی برده می‌خریدند و عید فطر آزاد می‌کردند. در طول ۳۵ سال امامتشان می‌شود حدود ۱۰۰۰ برده. این‌ها در طول یک سال دین صحیح را در خانۀ امام می‌آموختند و بعد امام به آن‌ها سرمایه می‌داد تا بعد از آزادی بتوانند زندگی تشکیل دهند و این‌ها در عالم اسلام پخش می‌شدند. هیج امامی به اندازۀ ایشان شاگرد تربیت نکرده‌است. اگر می‌گویند امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند، این عدد با احتساب کسانی چون منصور دوانیقی و ابوحنیفه و مالک بن انس است. هر کس چیزی از ایشان آموخته را جزو شاگردان حساب کردند؛ اما ایشان شاید به طور واقعی حدود ۵۰ شاگرد داشتند.

وی افزود: بین ما اینطور جا افتاده که امام سجاد (ع) مدام گریه کرده و دعا خوانده، در حالی که شاید بیش از سایر ائمه کار سیاسی انجام داده‌است.

وی ادامه داد: امام سجاد (ع) صد خانوار را در مدینه اداره می‌کردند و آن‌ها هم نمی‌دانستند که از کجا اداره می‌شوند تا بعد از شهادت امام. امام سجاد به کسانی که سرپناهی نداشتند و در سقیفۀ بنی‌ساعده می‌خوابیدند، کمک می‌کردند و هر شب در نیمه‌های شب آذوقۀ فردایشان را بالای سرشان می‌گذاشتند. به ایشان عرض شد که آیا این افراد شیعه هستند؟ فرمودند اگر شیعه بودند باید نمک خانه‌مان را با آن‌ها تقسیم می‌کردیم.

امام سجاد (ع) در چه شرایطی امامت را بر عهده داشتند؟

آیت الله جاودان گفت: کسانی که بعد از پیامبر بر مسند قدرت نشستند، خواستند خاندان پیامبر دیگر در منظر و مرعای مردم نباشند. مثلاً امیرالمؤمنین (ع) در طول ۲۵ سال، خانه‌نشین نبودند؛ بلکه بیابان‌نشین بودند! دور از چشمان مردم، زمین آباد می‌کردند.

وی ادامه داد: در عصر بنی امیه، معاویه حکومتش را با دشمنی علنی با امیرالمؤمنین آغاز کرد. اگر قبلی‌ها فقط می‌خواستند مردم اطراف خاندان پیامبر نباشند، معاویه می‌خواست اصلاً هیچ کس از بنی‌هاشم روی زمین نماند. تجلی این دشمنی‌ها در کربلا بود که بنی امیه حتی به کودک شش‌ماهه هم رحم نکردند. اگر کل بنی‌هاشم هم در کربلا بودند، همه را شهید می‌کردند. در نماز جمعه‌ها هم بخشی از خطبه‌ها سب و لعن امیرالمؤمنین بود. روزی یکی از نزدیکان معاویه به وی گفت که تو قدرت می‌خواستی و بدان رسیدی. دیگر لعن علی را بس کن. معاویه گفت که می‌خواهم بچه‌ها با لعن علی پیر شوند! بنی امیه در روستاها تبلیغ می‌کردند که آن کسی که می‌خواست شتر پیامبر را رم دهد تا پیامبر کشته شود، علی بوده‌است! پس او را لعن کنید.

وی افزود: بعد از شهادت امام حسین (ع) هم اینقدر ترس و خوف بر عالم اسلام چیره شده بود که اصلاً کسی سمت خانۀ اهل بیت نمی‌رفت! امام سجاد خودشان فرمودند که در مکه و مدینه ۲۰ نفر هم وجود ندارند که ما را دوست داشته باشند. ایشان باید این درد را دوا می‌کرد و دوا کرد. کار به جایی رسید که از مدینه کسی شهر را به قصد حج ترک نمی‌کرد تا اینکه امام سجاد از شهر خارج می‌شدند. در مکه هم پس از حج کسی شهر را ترک نمی‌کرد، مگر اینکه امام مکه را ترک می‌کردند؛ از بس که مردم از ایشان خوبی دیدند.

اهمیت کار امام زین العابدین و اهمیت عزاداری ما

آیت الله جاودان گفت: امام زین العابدین ۳۵ سال گریه کرد. این چه توانایی عظیمی است! چه کسی می‌تواند برای عزیزش ۳۵ سال به طور جدی گریه کند؟ این به خاطر ساختمان وجودی ایشان است که به آخرت یقین دارد. گرچه ایشان از گریه‌هایشان هدف هم داشتند اما گریه‌ ایشان واقعا به خاطر عزاداری و سوز دل بود و کاملا خالص بود. وقتی یک اشک خالص ریخته شود اثرگذاری آن ابدی می شود. و البته می‌خواستند ارکان حکومت ظلم را بلرزانند و عالم بفهمند که امام حسین بی گناه کشته شده‌است. امام حسین کاری کرد که خوبی خوب بماند و بدی بد بماند. مردم مدینه را قتل عام کردند و فکر کردند که ثواب کردند! اگر خون امام حسین نبود این کار بد ثواب می‌ماند! الان بدی بد است. وهابیت هم اگر کاری می‌کند می‌گوید یزید این کار بد را نکرده! می‌گوید شیعیان کوفه امام را شهید کردند و الا در بدی این کار دیگر حرفی نیست! یزید را تطهیر می‌کنند چون یزید خلیفه بوده و خلافتش را از گذشتگانش گرفته و این قضیه آن‌ها را زیر سوال می برد. البته خود یزید هم بعد از خطبه‌ امام سجاد که دیگر دید وضع خراب است ناگزیر شد بگوید که من نبودم و تقصیر ابن زیاد انداخت و گفت من با حسین قوم و خویش بودم و این کار را نمی کردم!

وی در پایان گفت: به هر حال خوبی خوب ماند و بدی بد ماند به خاطر کاری که امام حسین کرد. ما هم که در مجالس اهل بیت شرکت می کنیم، دنباله روی همین راه هستیم. امام سجاد هم که گریه می‌کرد می‌خواست این قضیه زنده بماند. ما البته حلقه‌ کوچکی از این جریان هستیم.

۷ اردیبهشت

پاسخ آیت‌الله جوادی آملی به ۳ پرسش فلسفی

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ پروفسور مولر از دانشگاه مونستر آلمان در دیدار با حضرت آیت الله جوادی آملی سوالاتی در خصوص: ۱- علت شهرت و مقبولیت برخی از فلاسفه غرب مانند کانت در میان اندیشمندان اسلامی ۲- تحولات فلسفه اسلامی بعد از ملاصدرا ۳- دیدگاه متفکران اسلامی در خصوص مفهوم همه خدایی مطرح نمود که معظم له به این سوالات پاسخ دادند.


پروفسور مولر از دانشگاه مونستر آلمان از آیت الله العظمی جوادی آملی پرسید: به دنبال پاسخ سه پرسش فلسفی اصلی هستم که دوست دارم آنها را از محضر حضرت عالی بپرسم.

  1. یکی اینکه علاقمندم بدانم چرا برخی از فیلسوفان آلمانی مثل کانت و هگل در ایران این قدر معروف هستند؟ اما از فیلسوفان آلمانی دیگر غفلت می‌شود؟
  2. دوم اینکه علاقمندم بدانم فلسفه معاصر اسلامی از ملاصدرا به بعد چه تحولات و تطوراتی داشته و فلسفه اسلامی معاصر ماهیتش چیست و چه شباهت‌هایی با فلسفه معاصر غرب دارد؟
  3. سؤال سوم این است که مفهوم «پانتئیسم» یا همه خدایی که در فلسفه غرب در قرون گذشته به عنوان یک الگوی کلامی فلسفی مطرح بوده و الآن دوباره دارد در غرب مطرح می‌شود آیا در ایران به آن علاقه نشان داده می‌شود و به آن پرداخته شده است؟


حضرت آیت الله جوادی آملی در پاسخ گفت:

 

اما پاسخ سؤال اول که چرا بعضی از فلاسفه غرب در ایران شناخته شده تر هستند؟ این مربوط به کارهای اجرایی است؛ که دانشگاه‌ها چقدر در تبلیغ فکر این دو فیلسوف موفق بودند و چقدر برای این دانشجویانی که از ایران به غرب می‌رفتند راه تحصیل در دانشکده یا آن دانشگاهی که از فکر این دو فیلسوف برخوردار بودند باز بوده است؛ وگرنه برای جامعه ایران اسلامی هر فکر علمی محترم است و فرقی بین آن دو فیلسوف با فلاسفه دیگر نیست.


آنچه که فعلاً در غرب مطرح است، در حقیقت بخشی از فلسفه است نه خود فلسفه. یا از نظر معرفت‌شناسی بحث است، یا کارهایی که با سیاست و اقتصاد آمیخته یا با اخلاق عجین است، که اینها فلسفه عملی است نه فلسفه نظری.


فلسفه هم دیر به دست می‌آید و هم دیرپاست. فلسفه آن است که از یک سو با ازلیت، از سوی دیگر با ابدیت و از سوی سوم با سرمدیت که جامع ازل و ابد است بحث می‌کند.

نه به آسانی می‌شود مبنای فلسفی پیدا کرد، نه به آسانی می‌شود مبنای فلسفی را تغییر داد. بحث‌های مربوط به سیاست، اقتصاد، معرفت‌شناسی، علم و مانند آن، اینها تابع زمان و زمین است، تابع عرف و ملت است، تابع تجربه‌های حسی است. اما در فلسفه از کل هستی بحث می‌شود. هستی تنها آسمان و زمین نیست، آسمان و زمین یک گوشه‌ای از هستی است؛ یعنی اگر کسی هستی نامتناهی را بررسی کند تمام این نظام سپهری در برابر آن نظام هستی ابد مثل یک حلقه است در یک بیابانی. در ازل چه بود؟ در ابد چه هست؟ جامع بین ازل و ابد چه هست؟ و انسان مرگ را می‌میراند نه بمیرد، مرگ پوسیدن نیست و از پوست به درآمدن است، این حرف‌ها را انبیا به فلاسفه آموختند و به تعبیرات دینی انبیا آمدند که عقل فلاسفه و متفکران را شکوفا کنند، به انسان بگویند شما یک موجود ابدی هستی، تنها دشمن شما مرگ شماست و اگر از اموری می‌ترسید برای اینکه می‌ترسید بمیرید، ولی بدانید که شما مرگ را می‌میرانید نه بمیرید. پس ما هستیم که هستیم که هستیم که هستیم، یک موجود ابدی فکر ابدی لازم دارد، آن فکر ابدی به نام فلسفه است، این زود پدید نمی‌آید، بلکه قرن‌ها می‌گذرد تا یک فکر پدید بیاید و دیگران حافظ و شارح و مبین آن فکر هستند.


اما درباره آن سؤال سوم شما در مورد «همه خدایی» است؛ این یک وحدت وجود کاذبی است که از برخی‌ها خام‌ها پیدا شده؛ حالا چه در شرق چه در غرب. خدا آن حقیقت بسیط نامتناهی است؛ یعنی حقیقت است، یک؛ از سنخ مفهوم نیست و ماهیت ندارد، دو؛ چون از سنخ مفهوم و انتزاعی نیست، به ذهن نمی‌آید، سه؛ و چون نامتناهی است مشهود هیچ عارفی قرار نمی‌گیرد، چهار؛ اگر بسیط است نمی‌شود جزء او را شناخت، چون جزء ندارد و اگر نامتناهی است که نامتناهی است، هیچ کس نمی‌تواند او را مشاهده کند.


ما دو جور علم داریم: یک علم مفهومی و حصولی داریم، مثل اینکه اوضاع بیرون را می‌فهمیم. یک علم شهودی داریم، مثل اینکه خودمان و معلومات خود را درک می‌کنیم، تشنگی یا سیری خودمان را درک می‌کنیم، بیماری خود را درک می‌کنیم.

 

خدا را نه از سنخ علم حصولی انتزاعی مفهومی می‌شود شناخت، چون او مفهوم نیست و نه از سنخ شهودی می‌شود یافت، چون او نامتناهی است. ما تنها با برهان برخی از اسمای حسنای او را می‌شناسیم. همه آیت و علامت و نشانه خدایند، همه خدایی باطل است و هرگز این سخن صحیح نیست، آن وحدت وجود کاذبی است که به مقصد نرسیده چه در غرب چه در شرق، این تفکر، همیشه محکوم عقل و استدلال و وحی است، لذا همه خدایی برای همیشه باطل است، همه آیت خدا و آیینه‌دار خدایند. همه خدا را نشان می‌دهند، نه همه خدا باشند.